محمد بن حسين البيهقي
1085
تاريخ بيهقى ( فارسي )
سپاهيان ( 17 ) - مستغرق : فرا گرفته ، اسم مفعول از استغراق مصدر باب استفعال ( 18 ) - هيبان : در صفحهء 203 زين الاخبار گرديزى به صورت هپيان بضم اول و سكون دوم ضبط شده و آقاى عبد الحى حبيبى در حاشيه نوشتهاند در سمت شمالى كابل جايى بنام هپيان موجود است ( 19 ) - دبير سراى : منشى خاص كه جريدهء ( دفتر اسامى ) غلامان سرائى نزد او بود ، دبير حضرت ( 20 ) - معنى جمله : براى خود ( امير مسعود ) نگاهداشت ص 985 ( 1 ) - زده شدند : منهزم و مغلوب گشتند ( 2 ) - احمد : احمد عبد الصمد وزير مسعود ( 3 ) - معنى جمله : تو بايد او را كارگزار و مباشر باشى ( 4 ) - مال ايشان : مشاهره و ماهيانه و مستمرى آنان ( 5 ) - لشكرهاى ديگر را كار : كار لشكرهاى ديگر را ( 6 ) - مىباشد : بباشد و پيش آيد و واقع شود ، فعل مضارع اخبارى بجاى انشائى ( 7 ) - [ . . . ] : اينجا اسم عددى بايد افتاده باشد ، حركت اين عده چنان كه بعد خواهد آمد دوازدهم ماه بوده است و فاصلهء آن تا اين روز كه امير سخن مىگويد ده روز است ، ظاهرا بايد عدد افتاده همين ده باشد ( 8 ) - اين خداوند : مراد سلطان مسعود ( 9 ) - روى ندارد : مصلحت نباشد ( 10 ) - معنى جمله : در اين باره دستور صحيح و روشن اين مىباشد كه چاكر آگاه شود كه او ( بنده ) چه كارهائى را بايد به انجام رساند ( 11 ) - بيند : صلاح بيند ( 12 ) - مواضعت : مواضعه يا قرارداد ( 13 ) - نازكتر : دقيقتر و خطيرتر و مهمتر - بنقل از جهانگشاى جوينى اين عبارت در لغتنامهء دهخدا ذيل نازك نقل شده است « فرمود ضبط چنين ملكى بزرگ و تمشيت مثل اين كار نازك آنكس تواند كرد . . . » ( 14 ) - مىنمايد : به نظر مىرسد و پيداست ( 15 ) - بايستند : قيام و پايدارى كنند ( 16 ) - شرط نيست : درست نيست و جايز نباشد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 895 شمارهء ( 11 ) ( 17 ) - بگشايد : صريح و روشن بفرمايد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 258 شمارهء ( 13 ) ( 18 ) - كار بايد ساخت : كار را بسازيم ص 986 ( 1 ) - راست نيايد : درست نشود و سامان نيابد ( 2 ) - خليفتى خداوند : جانشينى سلطان ( 3 ) - آلت وى : اسباب و وسائل او ( 4 ) - ناچاره : بناچار و ناگزير ، قيد وصف ؛ در لغتنامهء دهخدا بنقل از التفهيم ابو ريحان بيرونى ذيل ناچاره اين جمله آمده است « جسم ناچاره بىنهايت نبود بهمهسوها » ( 5 ) - كدخدا : مباشر و پيشكار ( 6 ) - وى را : يعنى كدخدا را ( 7 ) - آغاجى : پيشخدمت خاص ( 8 ) - سرايچهء بالا : سراى كوچك فوقانى ( 9 ) - كه : حرف ربط بمعنى آنگاه كه - معنى جمله : آنگاه كه خواجه بحضور امير بدرون سرايچه رفت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 415 شمارهء ( 12 ) ( 10 ) - فرموده : امر و دستور دادهام ( 11 ) - تجلدها دادم : بصبر و شكيبائى خواندم ( امير را ) - تجلد مصدر باب تفعل جلدى و چالاكى نمودن