محمد بن حسين البيهقي
1084
تاريخ بيهقى ( فارسي )
بگشايند : از نهانگاهها بيرون آيند و بر دشمن بتازند ( 13 ) - دو رويه : از دو روى يا از دوسو و دو جانب ، قيد ( 14 ) - كار كنند : جنگ كنند ( 15 ) - خللى بزرگ : آسيب و شكستى بزرگ ( 16 ) - پشت بدادند : رو بگريز نهادند يا روى برتافتند ( 17 ) - بدم : بدنبال و بر پى ( 18 ) - مردمان سالار : لشكريان آلتونتاش ( 19 ) - دست بازداشتند : دست كشيدند ( از جنگ ) ( 20 ) - آويزان آويزان : زدوخورد كنان و در حال جنگ و گريز ( 21 ) - قوم او : كسان و خويشان وى ( 22 ) - نامهء دربند : مراد نامهء « در بند شكورد » چنان كه گذشت ( 23 ) - ترجمه : گزارش معما و كشف رمز آن ( 24 ) - فرود سراى برد : به اندرونى برد ( 25 ) - معنى جمله : همانا امير احضار مىفرمايد ( 26 ) - امير را . . . ديدم : عين اين عبارت در گزارش فرار دندانقان بود در آنجا مراد از « اتفاق » حادثهء شكست آنجا بود ولى اينجا مراد چه اتفاقى است ؟ واقعهء قلعهء غزنين و فروگرفتن آن عده ؟ ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 27 ) - در شرط نبود : مرسوم و معهود نبود - شرط در اينجا بمعنى رسم و شيوه ( 28 ) - قلعت . . . بريدهاند : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « به نظر من صورت اصيل همين است با غلطهايى كه دارد و ظاهرا چنين بوده است : لعنت بر اميرك باد ! نافش گويى بر بلخ بازبريدهاند . » - گويا مقصود اين باشد كه گوئى ماما ناف اميرك را هنگام تولد بر حكومت بلخ بريده است ، نظير ناف برغم و بر خوشى زدن ماما طفل نوزاد را . ص 984 ( 1 ) - داشتند : برانگيختند و واداشتند ( 2 ) - تا خواجه نگويد : همانا خواجه نبايد بگويد ( 3 ) - ازين : از اين گونه خبرهاى ناگوار ( 4 ) - بگتگين چوگانى : براى توضيح نگاه كنيد به صفحهء 894 شمارهء ( 10 ) - بگتگين چوگاندار محمود بود كه مسعود او را به دژبانى ( كوتوالى ) ترمذ گماشت ( 5 ) - رعونت : بضم اول خودبينى و خودخواهى و نادانى - معنى جمله : مسلمانان بسيارى بسبب نادانى و خودخواهى و سردارى اميرك دستخوش نابودى شدند ( 6 ) - اسكدار : بريد چاپارى ( 7 ) - معنى جمله : ترس و هراسى بدل راه داده ، جملهء حاليه است بحذف « بود » ( 8 ) - سنهء . . . : سال 432 ( 9 ) - سالار نو : سردار جديد لشكر ( 10 ) - بازخواند : طلب كرد ، فردوسى فرمايد : غمى گشت و لشكر همه بازخواند * به زودى سليح و درم برفشاند ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 11 ) - جريدهء ديوان عرض : بفتح اول و كسر دوم دفتر اسامى لشكريان كه در ديوان عرض ( ديوان لشكر ) بود ( 12 ) - تا : حرف ربط بمعنى از آنگاه كه ( 13 ) - مرا مىنشاندند : رتبه جلوس در مجلس امير به من دادند ( 14 ) - مجلس مظالم : ديوان دادرسى و رسيدگى به شكايتها ( 15 ) - عارض : لشكر نويس يا رئيس ديوان عرض ( 16 ) - حشم : چاكران و