محمد بن حسين البيهقي

1076

تاريخ بيهقى ( فارسي )

بفتح اول بدخوئى و تندى مزاج ( 18 ) - هول : بفتح اول و سكون دوم ترس در اينجا به صورت صفت ( هائل ) بمعنى ترسناك به كار رفته است ( 19 ) - سنه . . . : سال 387 ( 20 ) - معنى جمله : تدبر و مصلحت‌انديشى در كار ملك نيك نشان داد ( 21 ) - بگتوزون : بكتوزن بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم سپهسالار خراسان در عهد ابو الحارث منصور هشتمين امير سامانى كه محمود غزنوى سپهسالار پيشين خراسان با او به مخالفت برخاست ( 22 ) - بر ايستاد نكرد او را : بر او ( محمود ) درست نيامد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 704 شمارهء ( 6 ) ( 23 ) - يله كند : واگذارد و رها كند ( 24 ) - هر دو : مراد محمود و بگتوزون ( 25 ) - همت : توجه و ميل خاطر و عنايت ( 26 ) - بناليد : شكايت كرد ( 27 ) - فائق الخاصة : فائق خاصه يا فائق خادم حاجب امير رضى نوح بن منصور ص 974 ( 1 ) - مكاشفت : دشمنى آشكار ورزيدن ، مصدر باب مفاعله ( 2 ) - امير خراسان : مراد ابو الحارث منصور هشتمين امير سامانى ( 3 ) - قياس : بكسر اول بمعنى اندازه گرفتن و سنجيدن دو چيز با هم ، مقايسه - قياس در اينجا بمعنى توجه است ( 4 ) - با : حرف اضافه بمعنى به ( 5 ) - معنى چند جمله : اين وضع و حال تا آن زمان خواهد بود كه او ( محمود ) نيرومندتر شود ، آنگاه نه من زنده مانم نه تو ( 6 ) - مستخف : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم و كسر چهارم و تشديد پنجم خوار و خفيف‌دارنده و سبك‌شمرنده ، اسم فاعل از استخفاف مصدر باب استفعال از مجرد خفت ( 7 ) - معنى دو جمله : من خود را در امان نمىبينم ( تأمين ندارم ) چه ( زيرا كه ) ما را تسليم محمود مىكند - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند « يادداشت آقاى مينوى : ظ . ندهد » ( 8 ) - پدرش : مراد پدر منصور بن نوح يعنى ابو القاسم نوح بن منصور ( 366 - 387 ) - در اينجا اشارتى است به استعانت نوح بن منصور از سبكتگين و محمود براى جنگ با ابو على سيمجورى و فائق و شكست آنان و گريختن بسوى خوارزم و سرانجام و دستگيرى ابو على و تسليم او توسط نوح بن منصور به سبكتگين در سال 386 ( 9 ) - جليل : بفتح اول و كسر دوم بزرگ ، لقب فائق ( 10 ) - بساختند : ترتيب دادند و به سامان رسانيدند - اشارت است بخلع كردن بگتوزون و فائق ابو الحارث منصور بن نوح را از سلطنت در سال 389 و ميل كشيدن در چشم او و گماشتن عبد الملك بن نوح را كه برادر خردسال او بود به اميرى ( 11 ) - رئيس سرخس : مردى محتشم كه واسطه ميان مردم و عمال ديوان در شهر سرخس بود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 941 شمارهء ( 6 ) ( 12 ) - نشاط كند : بفتح اول ميل و آهنگ فرمايد ( 13 ) - كم‌انديشگى : كم‌انديشه بودن و باصطلاح كم‌فكرى و ناآزمودگى ( 14 ) - تشويش : پريشانى و آشفتگى و اضطراب ( 15 ) - بند : زنجير ( 16 ) - صفر سنهء . . . : صفر سال 389 ( 17 ) - ميلش كشيدند : با ميله آهن تافته چشمش را كور كردند