محمد بن حسين البيهقي
1075
تاريخ بيهقى ( فارسي )
ديگر ( 11 ) - از جهت خويش : از مال خويش و براى تقرب خود ( 12 ) - معنى دو جمله : ناگزير اين پيشكش در نظر امير ارزش و پايگاهى نكو يافت ( 13 ) - حرهء ختلى : نام عمهء سلطان مسعود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 11 شمارهء ( 12 ) ( 14 ) - عمات : بفتح اول جمع عمه ( خواهر پدر ) ( 15 ) - خالهگان : جمع خاله بمعنى خواهر مادر ؛ املاى صحيح كلمه « خالگان » است طبق قواعد فارسى ( 16 ) - كسان ايشان : بستگان و نزديكان آنان ( 17 ) - معنى جمله : براى پذيره شدن بحضور امير آمدند ( 18 ) - خجل : بفتح اول و كسر دوم شرمنده - چون خجلى : چون خجلى ( بود ) - در حاشيه مرحوم دكتر فياض نوشتهاند « ظاهرا جملهء حاليه است و فعل لازم ندارد » ( 19 ) - نبوده بود : ماضى بعيد از بودن ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 751 شمارهء ( 19 ) ( 20 ) - يفعل . . . : خداى كند آنچه خواهد ، جزئى است از آيهء 33 سورهء ابراهيم ( 14 ) ( 21 ) - يحكم . . . : خداى حكم كند ، آنچه اراده فرمايد ، مأخوذ است از آيهء 2 سورهء مائده ( 5 ) ( 22 ) - قوم : بفتح اول و سكون دوم كسان و اطرافيان ( 23 ) - معنى جمله : به گفتار آراسته زبان گشودند ( 24 ) - نادره : اتفاق شگفت و ناگهانى ( 25 ) - جلادت : بفتح اول چالاكى و دليرى ص 973 ( 1 ) - عبد اللّه قراتگين : سالار غازيان لاهور ، نگاه كنيد به صفحهء 956 ( 2 ) - هوس : بفتح اول و دوم خواهش و آرزو و بويه ( 3 ) - بمرو گرفتيم : خراسان را در جنگ مرو مسخر كرديم ( 4 ) - امير ماضى : فرمانرواى درگذشته ، لقب محمود غزنوى ( 5 ) - بزد : شكست داد و از ميان برداشت ( 6 ) - بشد : برفت ( 7 ) - ما اعجب . . . : چه شگفت است حال دنيا و كار جهان ( 8 ) - تا كار را . . . هر كسى نداند : با همه غلطهائى كه دارد اصيل است . . . و شايد در اصل چنين بوده است : امير ماضى آمده بود تا كار بر وى بنهند و بازگردد و در اطاعت امير خراسان يكى باشد از سپاهسالاران وى كه خراسان او را باشد و او را ايزد عز ذكره چنان خواست . و واجب داشتم اين قصه نبشتن از آنكه هر كسى نداند الخ ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 9 ) - بحاصل آيد : همانا بدست آيد و حاصل شود ( 10 ) - اهل حقايق : حقيقت شناسان ( 11 ) - تصنيف : نوع نوع كردن مطالب و جمعآورى آنها ، مصدر باب تفعيل ، نيز بمعنى مصنف و كتاب ( 12 ) - و اللّه . . . : خداى داناترست براستى ( خداى بهتر داند ) ( 13 ) - نوح بن منصور : تصحيح قياسى است بجاى : منصور بن نوح كه غلط مسلم است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - امير رضى شاهنشاه ابو القاسم نوح بن منصور هفتمين امير سامانى ( 366 - 387 ) ( 15 ) - ابو الحارث منصور : هشتمين امير سامانى ( 387 - 389 ) ( 16 ) - معنى جمله : دلهاشان بر او قرار گرفت و در فرمانبردارى از او همداستان شدند ( 17 ) - عادت : رسم و آئين و خوى - شايد « زعارتى » ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - زعارت :