محمد بن حسين البيهقي

1070

تاريخ بيهقى ( فارسي )

شمارهء ( 16 ) ( 9 ) - مذكور : زبانزد و مشهور ( 10 ) - واپس نماند : عقب نماند ( 11 ) - بزى : در نسخه‌بدل برى ، پرى ( 12 ) - دل‌مشغول : نگران ( 13 ) - معنى چند جمله : از جانب ما گزارش وضع كار را بخواند و بداند بهتر از آنست كه ديگران خبر آورند ( 14 ) - عظم : بضم اول و سكون دوم بزرگى و كلانى ( 15 ) - از : حرف اضافه بمعنى واسطه و وسيله - معنى جمله : اين خرابى و نابسامانى بواسطهء لشكر ما روى داد ( 17 ) - نادره : پيش آمد شگفت و ناگهانى ( 18 ) - صنع : بضم اول و سكون دوم احسان و نكويى كردن بر كسى و كار و كردار ( 19 ) - احد : بضم اول و دوم كوهى است نزديك مدينه - روز احد : مراد غزوهء احد است كه به شهادت هفتاد تن از ياران پيامبر گرامى اسلام و شكستن دندان آن حضرت در سال سوم هجرى انجاميد و آزمايشى بزرگ بود ( 20 ) - حق : راست و استوار و پايدار ( 21 ) - با : حرف اضافه بمعنى براى - معنى دو جمله : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند « بنا بمختار متن معنى آن است كه : اگر امروز بادى مساعد براى خصمان مىوزد ، اين باد چند روز بعد خواهد نشست و متوقف خواهد شد . » ص 965 ( 1 ) - قطب : بضم اول و سكون دوم ستونهء آهنى آسيا و قوام چيزى و مدار آن - معنى جمله : ما ستون دستگاه سلطنتيم ( 2 ) - بر اقبال : مقبل و نيكبخت ، صفت ، مسند ( 3 ) - نصر . . . : خداوند آنان را پيروزمند گرداناد و يارى دهاد ( 4 ) - حزركننده : برآوردكننده و حدس‌زننده ؛ حزر بفتح اول و سكون دوم تخمين نمودن ( 5 ) - عد : بفتح اول و تشديد دوم شمردن ( 6 ) - مشارك : بضم اول و كسر چهارم شريك و انباز ، اسم فاعل از مشاركت ( 7 ) - التماس : خواهش و درخواست كردن ، مصدر باب افتعال ( 8 ) - غضاضت : بفتح اول تحمل مكروه و ناخوشايند و خوارى و كم گرديدن مرتبه ( 9 ) - بمنه و فضله : بنعمت‌بخشى و احسان خود ( 10 ) - ركابدار مسرع : قاصد تيزپوى ( 11 ) - نهادنى : درخور قرار داد و مواضعه ( 12 ) - نهاده آيد : قرار گذاشته شود ( 13 ) - لباس شادى : جامهء سرور ، تشبيه صريح ( 14 ) - اعظم مواهب : بزرگترين دهشى از دهشها - مواهب بفتح اول جمع موهبت ( 15 ) - بقا : بفتح اول زيست و زندگانى مخفف بقاء - معنى چند جمله : مايل بودم كه بدين‌سان كه من اين نامه را به عذرخواهى اين حال نقل كردم و اين شكست را به گونهء آبرومندترى عرضه نمودم ، صاحب سخنى فاضل نيز چند بيتى شعر مىگفت ( 16 ) - فقيه : بفتح اول و كسر دوم دانشمند و داناى علم دين - بو حنيفهء اسكاف از شاعران دربار سلطان ابراهيم بن مسعود غزنوى ( 450 - 492 ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 516 شمارهء ( 14 ) ( 17 ) - ايده . . . : خداوند او را نيرو و قوت دهاد ( 18 ) - و كل خير . . . : هر خير و نيكى كه نزد ماست از نزد اوست ؛ به كنايه هر چه داريم ازوست ( 19 ) - برين بنماند : بر اين حال