محمد بن حسين البيهقي
1071
تاريخ بيهقى ( فارسي )
همانا باقى نمىماند ( 20 ) - معنى جمله : پيش بينى من بخطا نمىرود ؛ استفهام مجازا مفيد نفى ( 21 ) - ابراهيم : سلطان ابراهيم بن مسعود نهمين امير غزنوى ( 451 - 492 ) ( 22 ) - اطال . . . : خداوند زندگانى او را دراز گرداناد ( 23 ) - ترنك : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم - مرحوم دكتر فياض در حاشيه آوردهاند « قال ياقوت : ترنك بالفتح ثم السكون و فتح النون و كاف واد بناحية بست » - وادى در ناحيهء بست ( 24 ) - مفوض : واگذار ، اسم مفعول از تفويض ( 25 ) - قصيده : بفتح اول و كسر دوم چكامه - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « اين قصيده غلط زياد دارد و اين غلطها گويا از قديم در كتاب بوده است ، چنان كه نسخههاى نسبة قديم موجود نشان مىدهد . . . تصحيح اين اغلاط با اين نسخهها مقدور نيست . » ص 966 ( 1 ) - بندش : قيد و پاىبند او ( 2 ) - انس : بضم اول و سكون دوم ( 3 ) - بيت چهارم و پنجم و ششم : مغلوط است و نامفهوم و مناسبتى ظاهرا با ابيات پيش و پس ندارد ( 4 ) - مگر : همانا قيد تأكيد ( 5 ) - مستان : شايد ز بستان ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 6 ) - معنى بيت : شايد مراد اين باشد كه درخور دانش شاه نيست كه چون كودكان دبستانى از خور و خواب آگاهى داشته باشد يعنى پادشاه بايد در تدبير امور كشور توانائى و بينش درست نشان دهد ( 7 ) - معنى بيت : شاه بيداردل دشمن را شانه بسته از بوستان آسايش به زندان مىبرد ( 8 ) - دندان : مجازا بمعنى قدرت و مهابت و هيبت و صلابت ؛ با دندان بمعنى با قدرت و نيرومند ، نگاه كنيد به صفحهء 418 شمارهء ( 11 ) - معنى بيت : دشمن مار گزنده است ، اگر بر او غلبه مىخواهى ، به كندن دندانش اكتفا مكن و ازو خود را در امان مپندار و بكوفتن سرش بپرداز ( 9 ) - مغ : بضم اول آتشپرست ص 967 ( 1 ) - معنى بيت : مقدمه و سر لوحهء كتاب نعمتيابى شكرگزارى است ( بنعمت با شكر كردن توان رسيد ) ؛ انبارش و محتواى هر برنامه را از عنوان توان شناخت ( 2 ) - عجب : بضم اول و سكون دوم خويشتن بينى و گردنكشى - قباى عجب تشبيه صريح است ( 3 ) - عز : بكسر اول توانائى و عزت ( 4 ) - عمارى : بفتح اول هودج ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 60 شمارهء ( 12 ) ( 5 ) - ذل : بضم اول خوارى ضد عز ( 6 ) - ساكن : بكسر سوم در اينجا بمعنى تنآسان و تنبل و راحت طلب ( 7 ) - از پى كارى : براى كارى بزرگ ، ياى وحدت در اينجا مفيد تفخيم است نه تنكير ( 8 ) - گردان : متحرك و گردنده ( 9 ) - چنگ . . . : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « شايد چنگ چسان درزند درين تن خاكى » ( 10 ) - دهقان : بكسر اول و سكون دوم معرب و مأخوذ از دهگان فارسى ( ده + گان ، پسوند نسبت ) منسوب به ده و