محمد بن حسين البيهقي

1024

تاريخ بيهقى ( فارسي )

آدميزاد ( 10 ) - استاره : بكسر اول و سكون دوم ستاره - معنى جمله : اختر طالع يا كوكب بخت بمراد او گردش نمىكرد ( 11 ) - معنى جمله : يعنى همان شد كه خدا مىخواست ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 12 ) - معنى جمله : هيچ‌كس از ترس جرأت نمىكرد شترش را از پيش چادر خود دور تر نگاه دارد ( 13 ) - دمار : بفتح اول هلاك ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 688 شمارهء ( 18 ) ( 14 ) - معنى جمله : سخت آنان را ترسانيدند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 51 شمارهء ( 7 ) ( 15 ) - احتياطى : احتياطكننده يعنى آنكه حزم و هشيارى به كار برد ، صفت طليعه ، از لحاظ ساختمان دستورى نظير جنگى و كارى است ( 16 ) - انبوه‌تر : بسيارتر ( 17 ) - و : حرف ربط است براى اضراب بمعنى بلكه ، سعدى فرمايد : من بر از شاخ اميدت نتوانم خوردن * غالب الظن و يقينم كه توبيخم نكنى ص 884 ديوان غزليات استاد سخن سعدى ، بكوشش نگارنده ( 18 ) - و : حرف ربط براى اضراب بمعنى بلكه چنان كه در شمارهء پيش گفته شد ( 19 ) - تنگ شد : سخت شد و در مضيقه افتادند ( 20 ) - عشوه : بكسر اول و سكون دوم فريب ( 21 ) - جنگ مصاف : جنگ با آرايش كامل نظامى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 758 شمارهء ( 13 ) ( 22 ) - بداشت اين كار : يعنى دوام يافت و طول كشيد ( 23 ) - قائم شد : برقرار و برپاماند ص 904 ( 1 ) - مالشى قوى : گوشمالى سخت ( 2 ) - چاشنى : به سكون سوم و كسر چهارم مقدار اندك از طعام و شراب كه براى آزمودن طعم بچشند ( 3 ) - چشانيدند : متعدى چشيدن است و متعدى به دو مفعول ( 4 ) - صلت : بكسر اول و فتح دوم جايزه و عطيه و پاداش ( 5 ) - كوس : طبل و نقارهء بزرگ ( 6 ) - جنيبت : بفتح اول و كسر دوم و فتح سوم اسب يدك و كتل ( 7 ) - جناح : بفتح اول كنارهء لشكر و آن گروه كه بر دوسوى لشكرند ( 8 ) - مايه‌دار : ذخيره و احتياط ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 707 شمارهء ( 25 ) ( 9 ) - ساقه : بازپسينان لشكر ( 10 ) - جنگ مپيوند : در نسخه‌بدل « مىپيوند » آمده است كه مناسب‌تر به نظر مىرسد - مرحوم دكتر فياض در حاشيه در مورد « جنگ مپيوند » نوشته‌اند « گويا حرف امير به سپاه سالار اين است كه تو به جنگ مبادرت مكن كه من امروز جنگ خواهم كرد و شما پس از حملهء من دست به كار كنيد » ( 11 ) - گردد : شود ( 12 ) - فرمود : بجاى گماشت به رعايت احترام پادشاه ( 13 ) - برجاى : در همان‌جا ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - معنى دو جمله : اگر كسى از صف جنگ روى برتابد در همان‌جا با شمشير از ميان به دو نيم كن ( فعل مجهول بجاى امر حاضر ) ( 14 ) - گفتى جهان مىبجنبد : گوئى جهان به لرزه درمىآيد و مضطرب مىشود ( 15 ) - خيره : بكسر اول و سكون دوم سرگشته و در شگفت ( 16 ) - فرسنگى : يك فرسنگ ( 17 ) - رفته آمد : پيموده شد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 63 شمارهء ( 10 ) ( 18 ) - معنى جمله : بشيوهء