محمد بن حسين البيهقي

1025

تاريخ بيهقى ( فارسي )

رزم پادشاهان آرايش كامل جنگى به سپاه خود داده بودند ( 19 ) - بر همه رويها : ظاهرا از همه طرف يا جميع جهات ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 20 ) - تازيكان : جمع تازيك ( تاجيك ) در نزد تركان معنى ايرانى در مقابل ترك دارد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 7 شمارهء ( 22 ) ( 21 ) - را : حرف اضافه بمعنى « در » براى ظرفيت ( 22 ) - نظام تعبيه‌ها : نظم و سامان آرايش جنگى با آن باد از هم گسيخت ( 23 ) - تل : پشته يا تودهء ريگ و خاك ( 24 ) - و : حرف ربط ، مفيد معنى تخمين و تقريب ص 905 ( 1 ) - فروگرفته : پائين آورده و پياده كرده بودند ، جملهء حاليه ( اين بو الفتح غير از ابو الفتح بستى شاعر معروف است ) نيز نگاه كنيد به صفحهء 215 شمارهء ( 5 ) ( 2 ) - نقرس : بكسر اول و سكون دوم و كسر سوم درد پا ، آماسى دردناك در بند انگشتان پا و دست ( 3 ) - متنكر : ناشناس ، اسم فاعل از تنكر مصدر باب تفعل ، حال يا قيد حالت - معنى دو جمله : از پيل پياده شده و بر اسب نشسته بود و ناشناس مىآمد ( 4 ) - نيزهء كوتاه : ظاهرا مراد زوبين باشد كه نيزهء كوچكى بوده است كه بسوى دشمن پرتاب مىكردند و زره شكاف بود ( 5 ) - علامت سياه : علم سياه ، به نظر مىرسد « علامت سياه » از علمها و نشانهاى سلطنتى بوده است ( 6 ) - مانده : گذاشته ، جملهء حاليه است بحذف « بود » ( 7 ) - برنشانيد : سوار كنيد ( 8 ) - خلف معتمد : شايد « و خلف معروف ربيع معتمد و كدخداى حاجب » نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ( 9 ) - كدخدا : پيشكار و مباشر ( 10 ) - قتلى : شايد ختلى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض - ختلى : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم منسوب به ختل ولايتى از بدخشان كه همان ختلان است ( 11 ) - در روى ما : به مقابلهء ما ( 12 ) - گسسته‌ام : بريده‌ام و جدا شده‌ام ( 13 ) - معنى دو جمله : كمين مىسازم تا كار بزرگى به انجام رسد - فعل مجهول ساخته مىآيد بجاى فعل معلوم « مىسازم » به كار رفته است - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند « مراد اين است كه من در ساختن كمين هستم . . . » ( 14 ) - تازان : بتاخت و شتابان ( 15 ) - بتاخت : بشتاب روانه كرد ، فعل متعدى ( 16 ) - بجمله : شايد مصحف بجمله ( 17 ) - درآويزند : آويزش كنند و به جنگ و جدال بپردازند ( 18 ) - گردن‌آورتر : پهلوان‌تر و دليرتر نظير جگرآور ، نگاه كنيد به صفحهء 236 شمارهء ( 12 ) ( 19 ) - سكزى : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم سيستانى ، سگزى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 655 شمارهء ( 1 ) ( 20 ) - غرنيچى : غزنيجى ، اهل غزنه ، نيز نگاه به صفحهء 433 شمارهء ( 2 ) ( 21 ) - معنى جمله : در حالى كه از كسان خود جدا مانده بودم ، جملهء حاليه بحذف « بودم » ( 22 ) - علامت سياه : علم سياه كه ظاهرا نشان اميرى و فرماندهى بوده است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 905 شمارهء ( 5 )