محمد بن حسين البيهقي
965
تاريخ بيهقى ( فارسي )
چون ما كه قطبيم 1 به حمد اللّه در صدر ملكيم و بر اقبال 2 ، و فرزندان و جمله اوليا و حشم ، نصرهم اللّه 3 ، به سلامتاند ، اين خللها را زود در توان يافت ، كه چندان آلت و عدّت هست كه هيچ حرزكننده 4 بشمار و عدّ 5 آن نتواند رسيد ، خاصّه كه دوستى و مشاركى 6 داريم چون خان و مقرّر است كه هيچچيز از لشكر و مرد از ما دريغ ندارد و اگر التماس 7 كنيم كه بنفس خويش رنجه باشد ، از ما دريغ ندارد تا اين غضاضت 8 از روزگار ما دور كند و رنج نشمرد . ايزد ، عزّ ذكره ، ما را به دوستى و يكدلى وى برخوردار كناد بمنّه و فضله 9 . و اين نامه با اين ركابدار مسرع 10 فرستاده آمد ، و چون در ضمان سلامت بغزنين رسيم ، از آنجا رسولى نامزد كنيم از معتمدان مجلس و درين معانى گشادهتر سخنى گوييم و آنچه نهادنى 11 است نهاده آيد 12 و گفتنى گفته شود . و منتظريم جواب اين نامه را كه به زودى بازرسد تا رأى و اعتقاد خان را درين كارها بدانيم تا دوستى تازه گردد و لباس شادى 13 پوشيم و مر آن را از اعظم مواهب 14 شمريم باذن اللّه عزّ و جلّ . » و در آن روزگار كه بغزنين بازآمديم با امير ، و كس را دل نمانده بود از صعبى اين حادثه و خود بس بقا 15 نبود اين پادشاه بزرگ را ، رحمة اللّه عليه ، من مىخواستم كه چنين كه اين نامه را نبشتم بعذر اين حال و اين هزيمت را در معرض خوبتر بيرون آوردم . فاضلى بيتى چند شعر گفتى تا هم نظم بودى و هم نثر . كس را نيافتم از شعراى عصر كه درين بيست سال بودند اندرين دولت كه بخواستم ، تا اكنون كه اين تاريخ اينجا رسانيدم از فقيه بو حنيفه 16 ، ايّده اللّه 17 ، بخواستم و وى بگفت و سخت نيكو گفت و بفرستاد و كلّ خير عندنا من عنده 18 . و كار اين [ فاضل ] برين بنماند 19 ، و فال من كى خطا كند 20 ؟ و اينك در مدّتى نزديك از دولت خداوند سلطان ابو المظفّر ابراهيم 21 ، اطال اللّه بقاءه 22 ، و عنايت عالى [ وى ] چندين تربيت يافت وصلتهاى گران استد و شغل اشراف ترنك 23 به دو مفوّض 24 شد ، و به چشم خرد به ترنك نبايد نگريست كه نخست ولايت خوارزمشاه آلتونتاش بود ، رحمة اللّه عليه . و قصيده 25 اين است .