محمد بن حسين البيهقي

964

تاريخ بيهقى ( فارسي )

به زير آمدند و ستور هركس كه مىيافتند مىربودند تا برنشينند و پيش كار آيند . لجاج 1 آن ستور ستدن و يكديگر را پياده كردن به جايگاهى رسيد كه در يكديگر افتادند 2 و مراكز خويش خالى ماندند 3 و خصمان آن فرصت را به غنيمت گرفتند و حالى صعب 4 بيفتاد كه از دريافت 5 آن چه رأى ما و چه رأى نامداران عاجز ماندند و به خصمان ناچار آلتى و تجمّلى كه بود مىبايست گذاشت و برفت ، و مخالفان بدان مشغول گشتند . و ما برانديم يك فرسنگى تا بحوضى بزرگ آب ايستاده 6 رسيديم و جمله اوليا و حشم از برادران و فرزندان و نامداران و فرمانبرداران آنجا رسيدند در ضمان سلامت 7 ، چنان كه هيچ نامدارى را خللى نيفتاد . و بر ما اشارت كردند كه ببايد رفت كه اين حال را در نتوان يافت ، ما را اين رأى كه ديدند ناصواب نيامد ، برانديم . و روز هشتم به قصبهء غرجستان 8 آمديم و آنجا دو روز مقام كرديم تا غلامان سرايى و جملهء لشكر دررسيدند ، چنان كه هيچ مذكور 9 واپس نماند 10 ، و كسانى ماندند از پيادگان درگاه و خرده مردم كه ايشان را نامى نيست . و از غرجستان بر راه رباط بزى 11 و جبال هرات و جانب غور بحصار بو العبّاس بو الحسن خلف آمديم كه وى يكى است از بندگان دولت و مقدّمان غور ، و آنجا آسايش بود سه روز ، و از آنجا بدين رباط آمديم كه بر شش و هفت منزلى غزنين است . و رأى چنان اقتضا كرد كه سوى خان ، هر چند دل مشغول 12 گردد ، اين نامه فرموده آيد ، كه چگونگى حال از ما بخواند نيكوتر از آن باشد كه بخبر بشنود 13 ، كه شك نيست كه مخالفان لافها زنند و اين كار را عظمى 14 نهند ، كه اين خلل از 15 لشكر ما افتاد ( 16 ) تا چنان نادره 17 بايست ديد . و اگر در اجل تأخير است ، بفضل ايزد ، عزّ ذكره ، و نيكو صنع 18 و توفيق وى اين حالها دريافته آيد . [ خان ] به حكم خرد و تجارب روزگار كه اندر آن يگانه است داند كه تا جهان بوده است ملوك و لشكرها را چنين حال پيش آمده است ؛ و محمّد مصطفى را صلّى اللّه عليه ، از كافران قريش روز احد 19 آن ناكامى پيش آمد و نبوّت او را زيانى نداشت و پس از آن به مرادى تمام رسيد . و حق هميشه حق 20 باشد و با 21 خصمان [ در ] حال اگر بادى جهد ، روزى چند ديرتر نشيند ،