محمد بن حسين البيهقي

963

تاريخ بيهقى ( فارسي )

فرونه نشست 1 و هر روزى بلكه هر ساعتى قوىتر مىبود ؛ تا فلان 2 روز كه نماز ديگر از فلان منزل برداشتيم تا فلان جاى فرودآييم ، فوجى از مخالفان بر اطراف ريگهاى بيابان پيدا آمدند و در پريدند 3 و نيك شوخى كردند 4 و خواستند كه چيزى ربايند ، حشم 5 ايشان را نيك بازماليدند تا به مرادى نرسيدند . و آن دست‌آويز 6 تا نماز شام بداشت كه لشكر به تعبيه مىرفت و مقارعت 7 و كوشش 8 مىبود امّا جنگى قوى بپاىنميشد ، چنان كه بايست ، بسر سنان 9 مىنيامدند و مقاتله نمىبود كه اگر مردمان 10 كارى بجدّتر 11 پيش مىگرفتند ، مبارزان لشكر 12 ، بهر جانبى مخالفان مىدررميدند . و شب را فلان جاى فرودآمديم خللى ناافتاده 13 و نامدارى كم ناشده ، و آنچه ببايست ، ساخته شد از درّاجه 14 و طليعه تا در شب و تاريكى نادره‌يى نيفتاد . و ديگر روز هم برين جمله رفت و بمرو نزديك رسيديم . « روز سوم با لشكر ساخته‌تر و تعبيهء تمام على الرّسم فى مثلها 15 حركت كرده آمد . و راهبران گفته بودند كه چون از قلعهء دندانقان بگذشته شود ، بر يك فرسنگ 16 كه رفتندى آب‌روان است . و حركت كرده آمد . و چون بحصار دندانقان رسيديم وقت چاشتگاه فراخ ، چاهها كه بر در حصار بود مخالفان بينباشته بودند و كور كرده 17 تا ممكن نگردد آنجا فرودآمدن . مردمان دندانقان اندر حصار 18 آواز دادند كه در حصار پنج چاه است كه لشكر را آب تمام دهد ، و اگر آنجا فرودآييم ، چاهها كه بيرون حصار است نيز سر باز كنند و آب تمام باشد 19 و خللى نيفتد . و روز سخت گرم ايستاده بود 20 ، صواب جز فرودآمدن نبود ، امّا مىبايست كه تقدير فراز آمده 21 كار خويش بكند ، از آنجا برانديم . يك فرسنگى گرانتر 22 ، جويهاى خشك و غفج 23 پيش آمد و راهبران متحيّر گشتند كه پنداشتند كه آنجا آب است ، كه به هيچ روزگار آن جويها را كسى بىآب ياد نداشت . چون آب نبود ، مردم ترسيدند و نظام راست نهاده 24 بگسست و از چهار جانب مخالفان نيرو كردند سخت قوى ، چنان كه حاجت آمد كه ما بتن خويش از قلب پيش كار 25 رفتيم . حمله‌ها به نيرو رفت از جانب ما و انديشه چنان بود كه كردوسهاى 26 ميمنه و ميسره بر جاى خويش است ، و خبر نبود كه فوجى از غلامان سرايى كه بر اشتران بودند