محمد بن حسين البيهقي

962

تاريخ بيهقى ( فارسي )

لشكرها ، كه آنجا سرحدهاست بجوانب سرخس و باورد و نسا و مرو و هرات تا نگريم كه حكم حال چه واجب كند و نوخاستگان 1 چه كنند كه به اطراف بيابانها افتاده بودند . « و پس از آنكه سوار رفت ، شش روز مقام 2 بوده رأى چنان اقتضا كرد كه جانب سرخس كشيديم 3 . چون آنجا رسيديم غرّهء رمضان بود . يافتيم آن نواحى را خراب از 4 حرث و نسل 5 ، چيزى نكاشته 6 بدانجايگاه رسيده 7 كه يك‌ذرّه گياه بدينارى به مثل نمىيافتند . نرخ خود به جايگاهى رسيده بود كه پيران مىگفتند كه درين صدسال كه گذشت مانند آن ياد ندارند ، منى آرد بده درم شده 8 و نايافت 9 و جو و كاه به چشم كسى نمىديد ، تا بدين سبب رنجى بزرگ بر يك‌سوارگان 10 و همهء لشكر رسيد ، كه چون در حشم خاصّ ما با بسيار ستور و عدّت كه هست خللى بىاندازه ظاهر گشت ، توان دانست كه از آن اوليا و حشم و خرد مردم 11 بر چه جمله باشد . و حال بدان منزلت رسيد كه بهر وقتى و بهر حالى ميان اصناف لشكر و بير [ ونيان ] و سرائيان 12 لجاج 13 و مكاشفت 14 مىرفت بحديث خورد 15 و علف و ستور ، چنان كه اين لجاج از درجهء سخن بگذشت و به درجهء شمشير رسيد . و ثقات 16 آن حال بازنمودند و بندگان كه ايشان را اين درجه نهاده‌ايم تا در مهمّات رأى زنند با ما و صلاح را باز نمايند ، بتعريض 17 و تصريح سخن مىگفتند كه « رأى درست آنست كه سوى هرات كشيده آيد كه علف آنجا فراخ - يافت 18 بود و بهر جانبى از ولايت نزديك و واسطهء خراسان 19 » ، و صلاح آن بود كه گفتند ؛ امّا ما را لجاجى و ستيزه‌يى گرفته بود و از آن جهت كه كار با نوخاستگان پيچيده 20 مىماند ، خواستيم كه سوى مرو رويم تا كار برگزارده آيد . و ديگر كه تقدير سابق 21 بود كه ناكام مىبايست ديد آن نادره 22 كه افتاد . سوى مرو رفتيم و دلها گواهى مىداد كه خطاى محض است . راه نه چنان بود كه مىبايست از بىعلفى و بىآبى و گرما و ريگ بيابان . و در سه چهار مرحله كه بريده آمد داوريهاى فاحش 23 رفت ميان همه اصناف لشكر در منازل برداشتن 24 و علف و ستور و خوردنى و ديگر چيزها . و آن داوريها را اعيان حشم كه مرتّب بودند در قلب و در ميمنه و ميسره و ديگر مواضع تسكين مىدادند ، و چنان كه بايست آن بالا گرفته بود 25