محمد بن حسين البيهقي
468
تاريخ بيهقى ( فارسي )
جلّ ، توفيق خواهيم كه به حقهاى وى رسيده آيد 1 و اگر چيزى رفته است كه از آن وهنى 2 بجاه وى يا كراهيتى 3 بدل وى پيوسته است ، آن را به واجبى دريافته شود . و هو سبحانه ولىّ ذلك و المتفضّل و الموفّق بمنّه وسعة رحمته 4 . « و ما چون از رى حركت كرديم تا تخت ملك پدر را ضبط كرده آيد و بدامغان رسيديم ، بوسهل زوزنى بما پيوست ، و وى به روزگار 5 ما را خدمت كرده بود و در هواى ما محنتى بزرگ كشيد . و به قلعت غرنين مانده ، بما چنان نمود كه وى امروز ناصحتر و مشفقتر بندگان است ؛ و پيش ما كس نبود از پيران دولت كه كارى را برگزاردى 6 يا تدبيرى راست كردى ، و روى به كارى بزرگ داشتيمى 7 ، ناچار چون وى مقدّمتر بود ، آن روز در هر بابى سخن وى مىگفت و ما آن را باستصواب 8 آراسته مىداشتيم و مرد منظورتر 9 گشت و مردمان اميدها هم در وى بستند 10 ، چنان كه رسم است و تنى چند ديگر بودند چون طاهر 11 و عبدوس 12 و جز ايشان ، او را منقاد 13 گشتند . و حال وى بر آن منزلت بماند تا ما بهرات رسيديم و برادر ما را جايى بازنشاندند و اوليا و حشم و جملهء لشكر به خدمت درگاه ما پيوستند ، و كارها اين مرد مىبرگزارد و پدريان منخزل 14 بودند و منحرف 15 تا كار وى بدان درجه رسيد كه از وزارت 16 ترفّع مىنمود . « و ما چون كارها را نيكوتر بازجستيم و پس و پيش آن را بنگريستيم و اين مرد را دانسته بوديم 17 و آزموده ؛ صواب آن نمود كه خواجهء فاضل ابو القاسم احمد بن الحسن را ، ادام اللّه تأييده ، از هندوستان فرموديم تا بياوردند و دست آن محنت دراز را از وى كوتاه كرديم و وزارت را به كفايت وى آراسته كرديم و اين بوسهل را نيز بشغل عرض مشغول كرديم تا بر يك كار بايستد و مجلس ما 18 از تسحّب 19 و تبسّط 20 وى برآسايد [ اما وى ] راه رشد 21 خويش را بنديد 22 و آن باد كه در سروى شده بود . از آنجا دور نشد و از تسحّب و تبسّط بازنايستاد ، تا بدان جايگاه كه همهء اعيان درگاه ما بسبب وى دلريش و درشت 23 گشتند و از شغلهايى كه بديشان مفوّض 24 بود كه جز بديشان راست نيامدى و كس ديگر نبود كه استقلال 25 آن داشتى ، استعفا 26 خواستند و دلها از ما و كارهاى