محمد بن حسين البيهقي
469
تاريخ بيهقى ( فارسي )
ما برداشتند و خلل آن بملك پيوست . و با اين همه زبان در خداوندان شمشير 1 دراز مىكرد و در باب ايشان تلبيسها 2 مىساخت ، چنان كه اينك در باب حاجب ساخته است و دل ويرا مشغول گردانيده و قائد ملنجوق را تعبيه كرده 3 و از وى بازارى ساخته 4 و ما را بر آن داشته كه رأى نيكو را در باب حاجب كه مر ما را بجاى پدر و عمّ است ببايد گردانيد . « و چون كار اين مرد از حد بگذشت و خيانتهاى بزرگ وى ما را ظاهر گشت ، فرموديم تا دست وى از عرض كوتاه كردند و وى را جايى نشاندند و نعمتى كه داشت پاك بستدند تا ديگر متهوّران 5 به دو ماليده گردند و عبرت گيرند ، و شك نيست كه معتمدان حاجب اين حال را تقرير كرده باشند و وجوه 6 آن را بازنموده . و اكنون بعاجل الحال فرزند حاجب را ، ستى ، ولدى و معتمدى 7 ، نواختى تمام ارزانى داشتيم و حاجبى يافت و پيش ما عزيز باشد چون فرزندى ، كه كدام كس بود اين كار را سزاوارتر از وى به حكم پسر پدرى 8 و نجابت و شايستگى ، و اين در جنب حقهاى حاجب سخت اندك است . و اگر تا اين غايت نواختى به واجبى 9 از مجلس ما بحاجب نرسيده است ، اكنون پيوسته بخواهد بود تا همه نفرتها و بدگمانىها كه اين مخلّط 10 افكنده است ، زائل گردد . و خواجهء فاضل 11 بفرمان ما معتمدى را فرستاد و درين معانى گشادهتر نبشت و پيغامها داد ، چنان كه از لفظ ما شنيده است . بايد كه بر آن اعتماد كند و دل را صافىتر از آن دارد كه پيش از آن داشت و آن معتمد را به زودى بازگردانيده آيد بعينه 12 و آنچه درخواست است و بفراغ دل وى بازگردد ، به تمامى درخواهد ، چه بدان اجابت باشد باذن اللّه . « اين نامه نبشته آمد و معتمد ديوان وزارت رفت و بازآمد و سكونى ظاهر پيدا آمد و فسادى بزرگ در وقت 13 تولّد نكرد 14 . » و آخر كار 15 خوارزمشاه آلتونتاش پيچان 16 مىبود تا آنگاه كه از حضرت لشكرى بزرگ نامزد كردند و وى را مثال دادند تا با لشكر خوارزم به آموى آمد و لشكرها به دو پيوست و به جنگ على تگين رفت و به دبوسى 17 جنگ كردند و على تگين