محمد بن حسين البيهقي
456
تاريخ بيهقى ( فارسي )
خوارزمشاه آلتونتاش راست نيست ، و او را به شبورقان 1 فرو مىبايست گرفت ، چون برفت متربّد 2 رفت . و گردنان 3 چون على قريب واريارق و غازى همه برافتادند ، خوارزمشاه آلتونتاش مانده است كه حشمت و آلت و لشكرى دارد ، اگر او را برانداخته آيد و معتمدى از جهت خداوند آنجا نشانده آيد پادشاهىيى بزرگ 4 و خزانه و لشكر بسيار برافزايد . » امير گفت : تدبير چيست ؟ كه آنجا لشكرى و سالارى محتشم بايد تا اين كار بكند . بوسهل گفت : سخت آسان است ، اگر اين كار پنهان ماند . خداوند بخطّ خويش سوى قائد 5 ملنجوق كه مهتر لشكر كجاتست 6 و حضرتى 7 و بخوارزم مىباشد و به خون خوارزمشاه تشنه است ملطفهيى 8 نويسد تا وى تدبير كشتن و فروگرفتن او كند . و آنجا قريب سه هزار سوار حشم 9 است ، پيداست كه خوارزمشاه و حشم وى چند باشند ، آسان وى را بر توان انداخت . و چون ملطّفه بخطّ خداوند باشد ، اعتماد كنند و هيچكس از دبيران و جز آن بر آن واقف نگردد . امير گفت : سخت صواب است ؛ عارض تويى ، نام هريك نسخت كن . همچنان كرد و سلطان بخطّ خويش ملطّفه نبشت و نام هريك از حشمداران ببرد بر محل 10 و بوسهل انديشه نكرد كه اين پوشيده نماند و خوارزمشاه از دست بشود 11 و در بيدارى و هشيارى چنو نيست ، بدين آسانى او را برنتوان انداخت و عالمى بشورد . 12 » پس از قضاى ايزد ، عزّ و جلّ ، ببايد دانست كه خراسان در سر كار خوارزم 13 شد ، و خواجه احمد عبد الصّمد كدخداى 14 خوارزمشاه در كاردانى و كفايت يار 15 نداشت اين همه بجاى خود آورده شود . خواجه بونصر استادم گفت : « چون اين ملطّفه بخطّ سلطان گسيل كردند ، امير با عبدوس آن سرّ بگفت ، عبدوس در مجلس شراب با بو الفتح حاتمى كه صاحب سرّ 16 وى بود بگفت - و ميان عبدوس و بوسهل دشمنايگى جانى 17 بود - و گفت كه بوسهل اين دولت بزرگ را بباد خواهد داد . بو الفتح حاتمى ديگر روز با بومحمّد مسعدى وكيل [ در ] 18 خوارزمشاه بگفت به حكم دوستى و چيزى 19 نيكو بستد . مسعدى در وقت به معمّايى 20 كه نهاده بود با خواجه احمد عبد الصّمد اين حال بشرح بازنمود . و بوسهل راه خوارزم فروگرفته بود 21 و نامهها مىگرفتند 22 و احتياط بجا مىآوردند . معمّاى