محمد بن حسين البيهقي

443

تاريخ بيهقى ( فارسي )

و آن نزديك امير به موقعى سخت نيكو افتاد 1 . و ديگر روز امير مثال داد خواجه بونصر مشكان را تا نزديك خواجهء بزرگ رود تا تدبير عهد بستن خليفه و بازگردانيدن رسول پيش گرفته آيد . بونصر بديوان وزارت رفت و خالى كردند و رسول را آنجا خواندند و بسيار سخن رفت تا آنچه نهادنى بود ، بنهادند 2 كه امير بر نسختى كه آورده آمده است عهد بندد بر آن شرط كه چون ببغداد بازرسد ، امير المؤمنين منشورى 3 تازه فرستد [ چنان كه ] خراسان و خوارزم و نيمروز 4 و زابلستان 5 و جملهء هند و سند و چغانيان 6 و ختلان 7 و قباديان 8 و ترمذ 9 و قصدار 10 و مكران و والشتان 11 و كيكانان 12 و رى و جبال و سپاهان جمله تا عقبهء حلوان 13 و گرگان و طبرستان در آن باشد ، و با خانان تركستان مكاتبت نكنند و ايشان را ، هيچ لقب ارزانى ندارند و خلعت نفرستند بىواسطهء اين خاندان ، چنان كه به روزگار گذشته بود كه خليفهء گذشته ، القادر باللّه ، رضى اللّه عنه ، نهاده بود با سلطان ماضى ، تغمّده اللّه برحمته 14 ، و وى كه سليمانى است بازآيد بدين كار و با وى خلعتى باشد از حسن رأى امير المؤمنين كه مانند آن به هيچ روزگار كس را نبوده است و دستورى دهد تا از جانب سيستان قصد كرمان كرده آيد و از جانب مكران قصد عمان ، و قرامطه 15 را برانداخته شود ، و لشكرى بىاندازه جمع شده است و به زيادت ولايت حاجت است و لشكر را ناچار كار بايد كرد 16 ، اگر حرمت درگاه خلافت را نبودى 17 . ناچار قصد بغداد كرده آمدى تا راه حج گشاده شدى 18 كه ما را پدر به رى اين كار ( 19 ) را ماند و چون وى گذشته شد ، اگر ما را حاجتمند نكردندى سوى خراسان بازگشتن به ضرورت ، امروز بمصر يا شام بوديمى ؛ و ما را فرزندان كارى در رسيدند و ديگر مىرسند و ايشان را كار مىبايد فرمود ، و با آل بويه دوستى است و آزار ايشان جسته نيايد ، امّا بايد كه ايشان بيدارتر باشند و جاه حضرت خلافت را بجاى خويش بازبرند 20 و راه حج را گشاده كنند كه مردم ولايت را فرموده آمده است تا كار حج راست كنند ، چنان كه با سالارى از آن ما بروند و ما اينك حجّت گرفتيم 21 و اگر درين باب جهدى نرود ، ما جد فرمائيم كه ايزد ، عزّ ذكره ، ما را ازين بپرسد 22 كه