محمد بن حسين البيهقي

442

تاريخ بيهقى ( فارسي )

آنگاه كه ما بگذشتيم كار ايشان راست 1 ، آنچه خواهند كنند ، كه ما چون نماز بكرديم ، از آن جانب شارستان 2 بباغ بازرويم . گفت : فرمان بردارم ، و بازگشت و اين مثال بداد و سياه‌پوشان 3 برآمدند و حجّت تمام گرفتند 4 . [ برگزارى مراسم تهنيت و مذاكره با رسول ] و امير چاشتگاه فراخ 5 برنشست و چهار هزار غلام بر آن زينت كه پيش ازين ياد كردم - روز پيش آمدن رسول - پياده در پيش رفت و سالار بگتغدى 6 در قفاى ايشان و غلامان خاص بر اثر و علامت سلطان و مرتبه‌داران و حاجبان در پيش و حاجب بزرگ بلگاتگين 7 در قفاى ايشان و بر اثر سلطان خواجهء بزرگ با خواجگان و اعيان درگاه و بر اثر وى خواجه على ميكائيل و قضاة و فقها و علما و زعيم 8 و اعيان بلخ ، و رسول خليفه با ايشان درين كوكبه بر دست راست على ميكائيل . امير برين ترتيب به مسجد جامع آمد سخت آهسته ، چنان كه بجز مقرعه 9 و بردابرد 10 مرتبه‌داران هيچ آواز ديگر شنوده نيامد . چون به مسجد فرودآمد در زير منبر بنشست . و منبر از سر تا پاى در ديباى زربفت گرفته بودند . خواجهء بزرگ و اعيان درگاه بنشستند . و على ميكائيل و رسول خليفه دور تر بنشستند . و رسم خطبه را و نماز را خطيب 11 بجاى آورد ، چون فارغ شد و بياراميدند ، خازنان سلطانى بيامدند و ده هزار دينار در پنج كيسهء حرير در پاى منبر بنهادند نثار خليفه را ، و بر اثر آن نثارها 12 آوردن گرفتند از آن خداوندزادگان 13 ، اميران فرزندان و خواجهء بزرگ و حاجب بزرگ ، پس از آن ديگران ، و آواز مىدادند كه نثار فلان و نثار فلان و مىنهادند ، تا بسيار زر و سيم بنهادند . چون سپرى شد 14 ، امير برخاست و برنشست و به پاى شارستان فرورفت 15 با غلامان و حشم و قوم درگاه سوى باغ بزرگ . و خواجهء بزرگ با وى برفت . و خازنان و دبيران خزينه و مستوفيان 16 نثارها را به خزانه بردند از راه بازار . و خواجه على ميكائيل برنشست و رسول را با خود برد و برستهء بازار 17 برآمدند ، و مردم بلخ بسيار شادى كردند و بسيار درم و دينار و طرائف 18 و هر چيزى برافشاندند و تا نزديك نماز شام روزگار گرفت تا آنگاه كه بدر عبد الاعلى رسيدند . پس على از راهى ديگر بازگشت و رسول را با آن كوكبه به سراى خويش برد و تكلّفى بزرگ ساخته بودند ، نان بخوردند و على دندان مزدى 19 به سزا داد رسول را