محمد بن حسين البيهقي

438

تاريخ بيهقى ( فارسي )

و بزرگى تا وارث اعمال 1 باشد ، هر چند اين خبر حقيقت است ، مگر 2 صواب چنان باشد كه اين خبر را پنهان داشته شود و خطبه هم بنام قادر مىكنند ، كه رسول چنين كه نبشته‌اند ، بر اثر خبر است و باشد كه زود دررسد . و آنگاه چون وى رسيد و بياسود ، پيش خداوند آرندش به سزا تا نامهء تعزيت 3 و تهنيت برساند و بازگردد و ديگر روز خداوند بنشيند و رسم تعزيت بجاى آورد سه روز ، پس از آن روز آدينه به مسجد آدينه رود تا رسم تهنيت نيز گزارده شود به خطبه كردن بر قائم و نثارها كنند . امير گفت : « صواب همين است . » و اين خبر را پنهان داشتند و آشكارا نكردند . و روز [ يك‌شنبه ] دهم ذىالحجّه رسم عيد اضحى 4 با تكلّف عظيم بجاى آوردند و بسيار زينتها رفت از همه معانى . و روز آدينه نيمهء ذىالحجّهء اين سال نامه رسيد كه سليمانى رسول به شبورقان 5 رسيد و از رى تا آنجا ولات و عمال و گماشتگان سلطان سخت نيكو تعهّد 6 كردند و رسم استقبال را بجا آوردند . امير خواجه على ميكائيل 7 را ، رحمة اللّه عليه ، بخواند و گفت : رسولى مىآيد ، بساز [ تا ] با كوكبه‌يى 8 بزرگ از اشراف علويان و قضاة و علما و فقها باستقبال روى از پيشتر 9 و اعيان درگاه و مرتبه‌داران 10 بر اثر تو آيند و رسول را به سزا در شهر آورده آيد . على درين باب تكلّفى ساخت از اندازه گذشته كه رئيس‌الرّؤسا بود و چنين كارها او را آمده بود و خاندان مباركش را كه باقى باد اين خانه در بقاى خواجه عميد 11 ابو عبد اللّه الحسين بن ميكائيل ، ادام اللّه تأييده 12 فنعم البقيّة هذا الصّدر 13 ، و برفت باستقبال رسول . و بر اثر وى بوعلى رسول‌دار 14 با مرتبه‌داران و جنيبتان 15 بسيار برفتند . و چون به شهر نزديك رسيد ، سه حاجب 16 و بو الحسن كرجى 17 و مظفر حاكم 18 نديم كه سخن تازى نيكو گفتندى و ده سرهنگ با سوارى هزار پذيره شدند 19 و رسول را با كرامتى 20 بزرگ در شهر آوردند روز آدينه هشت روز مانده از ذوالحجّة ، و به كوى سبدبافان فرودآوردند به سراى نيكو و آراسته و در وقت بسيار خوردنى با تكلّف 21 بردند و اللّه اعلم بالصّواب .