محمد بن حسين البيهقي
437
تاريخ بيهقى ( فارسي )
و آنجا پنج روز ببود با شكار و نشاط شراب تا بنهها و ثقل 1 و پيلان از بژ غوزك 2 بگذشتند . پس از بژ بگذشت و به چوگانى 3 شراب خورد . و از آنجا بولوالج 4 آمد و دو روز ببود . و از ولوالج سوى بلخ كشيد و در شهر آمد روز سهشنبه سيزدهم ذوالقعده سنهء اثنتين و عشرين و أربعمائة 5 و به كوشك در عبد الاعلى 6 مقام كرد يك هفته و پس بباغ بزرگ رفت و بنهها بجمله آنجا آوردند و ديوانها آنجا ساختند 7 ، كه بر آن جمله كه امير مثال داده بود و خط بركشيده 8 دهليز و ميدانها و ديوانها و جز آن وثاقهاى غلامان همه راست كرده بودند و آن جوى بزرگ كه در باغ مىرود فوّاره 9 ساخته . و چون بغزنين بودند بوسهل زوزنى در باب خوارزمشاه آلتونتاش حيلتى ساخته بود و تضريبى 10 كرده بود و تطميعى 11 نموده در مجلس امير ، چنان كه آلتونتاش در سر آن شد و بوسهل را نيز بدين سبب محنتى بزرگ افتاد در بلخ و مدّتى در آن محنت بماند ؛ و اينجا جاى آن نيست ، چون ببلخ رسيد اين پادشاه و چند شغل فريضه كه پيش داشت و پيش آمد و برگزاردند ، نبشته آيد آنگاه مقامه 12 به تمامى برانم كه بسيار نوادر و عجايب است اندر آن دانستنى 13 [ در گذشت خليفه القادر بالله ] و روز سهشنبه ده روز باقى مانده ازين ماه خبر رسيد كه امير المؤمنين القادر باللّه 14 ، انار اللّه برهانه 15 ، گذشته شد 16 و امير المؤمنين ابو جعفر الامام القائم بامر اللّه 17 ، ادام اللّه سلطانه 18 ، را كه امروز سنهء إحدى و خمسين و أربعمائة 19 بجاى است و بجاى باد 20 و وليعهد بود بر تخت خلافت نشاندند و بيعت 21 كردند و اعيان هر دو بطن 22 از بنى هاشم 23 ، علويان 24 و عبّاسيان 25 ، بر طاعت و متابعت وى بياراميدند و كافّهء 26 مردم بغداد ، [ و ] قاف تا قاف 27 جهان نامهها نبشتند و رسولان رفتند تا از اعيان ولات 28 بيعت مىستانند ؛ و فقيه ابو بكر محمّد بن محمّد السّليمانى الطّوسى نامزد حضرت سلطان 29 بخراسان آمد مرين مهم را . امير مسعود ، رضى اللّه عنه ، بدين خبر سخت انديشمند شد و با خواجه احمد 30 و استادم بونصر خالى كرد و گفت : در اين باب چه بايد كرد ؟ خواجه گفت : زندگانى خداوند دراز باد در دولت