محمد بن حسين البيهقي
431
تاريخ بيهقى ( فارسي )
چو رايتِ شهِ منصور 1 از سپاهان زود * بسيچِ حضرت معمور 2 كرد بر هنجار 3 ز گردِ موكب ، تابنده ، روىِ خسروِ عصر * چنان كه در شبِ تارى مه دو پنج و چهار 4 ز پيشِ آنكه نشابور شد به دو مسرور * پذيردش 5 آمد فوجى بسانِ موجِ بحار شريفتر ز نبوّت مدان تو هيچ صفت * كه مانده است ازو در جهان بسى آثار شنيدهاى كه پيمبر چو خواست گشت بزرگ * صهيب 6 و سلمان 7 را نامد آمدن دشوار مثل زنند كه آيد بچشك 8 ناخوانده * چو تندرستى تيمار دارد از بيمار كه شاه تا بهرات آمد از سپاهِ پدرش * چو مور مردم ديدى ز هر سوئى بقطار بسانِ فرقان 9 آمد قصيدهام بنگر * كه قدر دانش كند در دل و دو ديده نگار اگر چه اندر وقتى زمانه را ديدم * كه باز كرد نيارم ز بيمِ طى ، طومار 10 ز بس كه معنىِ دوشيزه 11 ديد با من لفظ * دل از دلالتِ معنى بكند و شد بيزار از آنكه هستم از غزنى و جوانم نيز * همى نبينم مر علمِ خويش را بازار 12 خدايگانا چون جامهايست شعر نكو * كه تا ابد نشود پودِ او جدا از تار