محمد بن حسين البيهقي

430

تاريخ بيهقى ( فارسي )

چو راست گشت جهان بر اميرِ دين محمود * ز سومنات همىگير 1 تا درِ بلغار جهان را چو فريدون گرفت و قسمت كرد * كه شاه بد چو فريدون موفّق اندر كار چو ملك دنيا در چشمِ وى حقير نمود * بساخت همّتِ او با نشاطِ دارِ قرار 2 قيامتى دگر اندر جهان پديد آمد * قيامت آيد چون ماه كم كند رفتار 3 از آنكه داشت چو جدّ و پدر ، ملك مسعود * به تيغ و نيزه شمارى در آن حدود و ديار 4 چنان كه كرد همى اقتضا سياستِ مُلك * سُها 5 به جاىِ قمر بود چند گاه مشار 6 چو كارِ كعبهء مُلكِ جهان 7 بدان آمد * كه بادِ غفلت بربود ازو همى استار 8 خدايگانِ جهان 9 مر نماز نافله 10 را * بجاى ماند و ببست از پىِ فريضه 11 ازار 12 گسيل كرد رسولى سوىِ برادر خويش * پيام داد بلُطف و لطف 13 نمود هزار كه دارِ ملك ترا جز بنام ما نايد * طَرازِ 14 كسوتِ 15 آفاق و سكّهء 16 دينار نداشت سود از آن كاينهء سعادتِ او * گرفته بود بگفتارِ حاسدان زنگار نه بر گزاف سكندر به يادگار نبشت * كه اسب و تيغ و زن آمد سه‌گانه از درِ 17 دار