محمد بن حسين البيهقي

863

تاريخ بيهقى ( فارسي )

سپاه سالار بود و مقيم رى ، نگاه كنيد به صفحهء 723 ( 9 ) - معنى جمله : عدهء بسيارى از بزرگان را دستگير كردند ، اسدى فرمايد : بتيغ و سنان و بگرز گران * بكشتند چندان ز يكديگران ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ذيل چندان ) ( 10 ) - شد : رفت ( 11 ) - قوم : گروه - معنى جمله : هر دو گروه سپاهيان مسعود و تركمانان براى جنگ كردن آماده مىشدند ( 12 ) - خواند : احضار كرد و فراخواند ( 13 ) - جنگ مصاف : جنگى بوده است كه سپاهيان دو طرف به تعبيه يعنى آرايش نظامى و رده‌بندى و صف‌كشى با آداب و آئين خاص به جنگ مىپرداخته‌اند . . . بر خلاف جنگهاى چريكى . . . ( نقل باختصار از لغت‌نامهء دهخدا ) - مصاف بفتح اول و تشديد آخر جمع مصف بمعنى جاى صف زدن در جنگ و مجازا بمعنى جنگ و نبرد ، مصاف در سياق فارسى بتخفيف آخر خوانده مىشود ، فردوسى فرمايد : دم اژدها گيرم اندر مصاف * نتابد بر گرز من كوه قاف ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 14 ) - كدخداى لشكر : برگزارندهء امور لشكر و كارهاى محاسباتى آن ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 721 شمارهء ( 2 ) ( 15 ) - مىخورد : مىنوشد ، مضارع استمرارى ( 16 ) - مىغلطد : مىغلتد ، پهلوبه‌پهلو مىگردد ( 17 ) - بارى : باركش ، صفت شتر - اين جمله در تاريخ بيهقى تصحيح دكتر فياض چاپ سال 1324 به اين صورت ضبط شده كه صحيح مىنمايد : با شترى هزار بارى بل زيادت كه دارد - بل : بلكه ، حرف ربط براى اضراب يعنى عدول از حكمى به حكم ديگر - معنى جمله : با هزار شتر باركش بلكه با بيش از هزار شتر كه دارد . . . ( 18 ) - غله : بفتح اول و تشديد دوم درآمد هر چيزى خواه نقدى و خواه جنسى ، در سياق فارسى بيشتر بمعنى گندم و جو و ارزن است ( 19 ) - احتياط مىكنم : دورانديشى و استواركارى مىكنم ( در برابر دشمن ) ( 20 ) - جادو : ساحر و جادوگر ، صفت سباشى ( 21 ) - استبطاء : بطىء و كاهل و درنگ كار شمردن ، مصدر باب استفعال ( 22 ) - عتاب : بكسر اول معاتبه و سرزنش و ملامت ، مصدر باب مفاعله ص 759 ( 1 ) - بسه روز : سه روز ، متمم قيدى ، - مرحوم دكتر فياض نوشته‌اند ظاهرا غلط است بقرينهء چند سطر بعد بايد گفت به پانزده روز ؟ ( 2 ) - محال : بضم اول خطا و باطل ( 3 ) - نصيحت : خيرانديشى و نيك‌خواهى ( 4 ) - تا اين غايت : تا اين زمان ( 5 ) - در وقت كه : همين‌كه و در زمان ( 6 ) - بخواست رفت : عزم داشت كه برود ( 7 ) - معنى دو جمله : سرمايه را نگه بايد داشت پس به جستن سود پرداخت شايد به كنايه يعنى يكباره خود را بخطر نبايد افكند و