محمد بن حسين البيهقي
862
تاريخ بيهقى ( فارسي )
رباط : بكسر اول كاروانسرا و مهمانسرا ( 7 ) - ببود : ماند و اقامت كرد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 491 شمارهء ( 10 ) ( 8 ) - چندانكه : تا آنگاه كه شبه حرف ربط ( 9 ) - جامه : فرش و بساط ( 10 ) - آذينها : جمع آذين بكسر سوم بمعنى زيب و آرايش و آيين - آذين بستن و آذين نهادن بمعنى آراستن و به آذين كردن ( 11 ) - بنه : بضم اول اسباب و رخت و بار ( 12 ) - سپنج : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « سپنج كذا . . . بقيه سبيخ سيبخ ؟ . . . » - در يك نسخه فقط « بقلعتها بودند » - شايد به نظر نگارنده بقلعتها سپنج بودند يعنى در قلعهها اقامت موقت داشتند - سپنج بكسر اول و فتح دوم و سكون سوم بمعنى مهمان و آرامگاه و مجازا بمعنى موقت به كار رفته است ( 13 ) - تا : حرف ربط براى ابتداى غايت ، از آنگاه كه ( 14 ) - ابراهيم بن ناصر دين اللّه : ابراهيم فرزند ياريگر دين خدا ( لقب سلطان مسعود ) نهمين امير غزنوى ( 451 - 492 ) ( 15 ) - خلد . . . : خداوند قدرت وى را جاودانه كناد ( 16 ) - بازرسد : برسد بجاى برسم ، التفات از متكلم به غايب ( 17 ) - داد : داد بداد حذف « بداد » بقرينهء بدادند ( 18 ) - طالقان : بفتح سوم كرسى ولايت طخارستان واقع در دو منزلى و لوالج و سه منزلى بدخشانست ( لغتنامه بنقل از تاريخ مغول تأليف عباس اقبال ) نيز طالقان شهريست و يا شهرستانيست ميان قزوين و ابهر ( لغتنامهء دهخدا ) ( 19 ) - فارياب : شهرى است مشهور به خراسان از توابع گوزگانان در نزديكى بلخ بر كرانهء غربى جيحون . . . ( لغتنامه بنقل از معجم البلدان ) ( 20 ) - رسيده : رسيده بود ، حذف « بود » فعل معين به قرينه « بودند » ( 21 ) - حصار : بكسر اول محاصره ، مصدر باب مفاعله - معنى جمله : شهر رى محصور شده بود ( 22 ) - جوابها فرمود : پاسخها داد يا امر كرد پاسخ دادن ( 23 ) - رايت عالى : درفش بلند و و الا ( 24 ) - شغل فريضه : كار واجب ص 758 ( 1 ) - امير عبد الرزاق : شاهزاده عبد الرزاق فرزند مسعود نيز نگاه كنيد به صفحهء 747 ( 2 ) - پرشور : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم و سكون چهارم ، ناحيتى از نواحى هند به سمت غربى آب سند و على التقريب بده فرسنگى آن . . . ( لغتنامهء دهخدا ) - مرحوم دكتر فياض پرشور را بفتح چهارم ضبط كردهاند ( 3 ) - معنى جمله : به دو غلام امير عبد الرزاق براى حاجبى وى خلعت سياه پوشاندند ( لباس رسمى حاجبان سياه بوده است ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 41 شمارهء ( 15 ) ( 4 ) - كدخدائى : پيشكارى و مباشرى ( 5 ) - شاگردى بوسهل حمدوى كرده : كارآموزى در نزد بوسهل حمدوى كرده بود ، جملهء حاليه بحذف فعل معين « بود » - خواجه بوسهل حمدوى وزارت امير محمد را در مدت هفت ماه فرمانروا - ئيش بر عهده داشت ( 6 ) - بس به آرايش : بسيار آراسته ، قيد ( 7 ) - بوسهل حمدوى : در اين زمان عميد عراق بوده است نگاه كنيد به صفحهء 733 شمارهء ( 3 ) ( 8 ) - تاش فراش :