محمد بن حسين البيهقي

846

تاريخ بيهقى ( فارسي )

پر پارهء زر گردد جائى كه خورى مى * پر چشمهء خون گردد جائى كه كشى كين ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 9 ) - غزو : بفتح اول و سكون دوم و سوم جنگ كردن با كفار ( 10 ) - پاره كرده : قطعه‌قطعه كرده است ( 11 ) - حلال‌تر مالهاست : حلال‌تر مالى از مالهاست ( 12 ) - شبهت : بضم اول شبهه بمعنى ترديد ميان حلال و حرام ، اسم از اشتباه ( 13 ) - ضيعت : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم آب و زمين - ضيعتكى : آب و زمين اندك ، « ك » پسوند تصغير است ( 14 ) - در - مانده‌اند : مضطر شده‌اند يا وامانده‌اند ص 735 ( 1 ) - دربايست : لازم و ضرورى ( 2 ) - و : حرف ربط ، واو حاليه ( 3 ) - وزر : بكسر اول و سكون دوم بزه ( 4 ) - و بال : بفتح اول سرانجام بد و عذاب ( 5 ) - اى سبحان اللّه : در سياق فارسى از اصوات است براى تعجب بمعنى شگفتا ( 6 ) - خداوند ولايت : صاحب ملك و دارندهء كشور ( 7 ) - عهده : بمعنى قبول مسئوليت است يعنى بازخواست به گردن گرفتن ( نقل از حواشى دكتر فياض ) ( 8 ) - عميد : بفتح اول و كسر دوم مهتر و رئيس ( 9 ) - على . . . : بهر حال ( 10 ) - علم : دانش و معرفت و در اينجا مراد علم دين يا فقه ( 11 ) - معنى جمله : پس جاى آن نيست كه پس از سالها زندگى با وى خلاف نظرش رفتارى كنم و زر بپذيرم ( 12 ) - توقف : ايستادن ( در عرصهء رستخيز ) ( 13 ) - حطام دنيا : بضم اول اندك خواستهء اين جهان ( 14 ) - للّه . . . : شما دو تن را از خداوند خير بسيار باد ( 15 ) - معنى جمله : شما دو تن همانا بسيار بزرگيد - پسوند الف در بزرگا براى تكثير و مبالغه و « كه » براى تأكيدست ( 16 ) - رقعت : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم رقعه بمعنى نوشتهء مختصر يا نامهء موجز ( 17 ) - متصوف : آنكه بر طريقهء صوفيان باشد در اينجا مراد صوفى نما ، اسم فاعل از تصوف مصدر باب تفعل ( 18 ) - سوهان سبلت : يعنى دارندهء سبلت شبيه به سوهان - در قديم رسم مردم مقدس بوده است كه به حكم سنت سبلت را مورچه‌يى ( بسيار كوتاه ) مىزده‌اند به‌طورىكه شبيه به سوهان مىشده است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 19 ) - زرق : بفتح اول و سكون دوم ريا و فريب - دام زرق نهاده : صفت مركب بمعنى فاعلى ، حال براى متصوف ( 20 ) - دل‌سياه‌تر از پلاس : دل وى سياه‌تر از پلاس ( گليم ستبر ) بود ، جملهء حاليه ص 736 ( 1 ) - حكاية . . . : داستان امير مؤمنان با دو زاهد ابن سماك و ابن عبد العزيز ( 2 ) - حرسها . . . : خداوند متعال آن را نگاهبانى كناد ( 3 ) - مناسك : بفتح اول و كسر چهارم جاهاى عبادت و مجازا بمعنى اعمال و افعال جمع منسك ( 4 ) - فضل ربيع : فضل بن ربيع وزير هارون پس از برمكيان ( 5 ) - درون و بيرون : باطن و ظاهر ( 6 ) - متنكر : ناشناخته يا ناشناس ،