محمد بن حسين البيهقي
842
تاريخ بيهقى ( فارسي )
بفتح اول پسنديده و نيكو ( 9 ) - از خويشتن : از جانب خود ( 10 ) - احمد : خواجهء بزرگ احمد عبد الصمد وزير مسعود ( 11 ) - صلت : صله بمعنى عطيه و انعام ( 12 ) - غرهء صفر : شب اول ماه صفر ( 13 ) - غرجستان : ناحيه كوهستانى ميان هرات و كابل ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 171 شمارهء ( 16 ) ( 14 ) - تازه گشت : حادث شد و به تازگى رويداد ( 15 ) - لشكرى ساخته : سپاهى مجهز و آراسته ، موصوف و صفت ( 16 ) - محال : بضم اول خطا و باطل ( 17 ) - يخبند : يخبندان يا زمان يخ بستن ، اسم مصدر ( معنى مصدرى همراه با زمان ) ( 18 ) - عياذا باللّه : پناه بر خدا ، در اينجا در سياق فارسى از اصواتست براى استعاذه ( پناه بردن ) ( 19 ) - مردى رسد : گويا مراد اين است كه كسى براى اخبار خواهد آمد ( 20 ) - مقام : بضم اول اقامت ، مصدر ميمى ص 729 ( 1 ) - سه پنج : ظاهرا مصحف سپنج است در برهان قاطع سپنج بكسر اول و فتح دوم و سكون سوم بمعنى چراگاه جانوران ضبط شده است ( 2 ) - هزاهزى عظيم : شور و غوغائى بزرگ نيز نگاه كنيد به صفحهء 498 شمارهء ( 10 ) ( 3 ) - علف : بفتح اول و دوم خورش ستور و مردم ( 4 ) - ساخته بودند : فراهم كرده و تهيه ديده بودند ( 5 ) - گرفتند : آغاز كردند ( 6 ) - مرا : يعنى بو الفضل را ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 7 ) - خر : بفتح اول بخر ، فعل امر ( 8 ) - مستحيل : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم و كسر چهارم محال و باورنكردنى و ناممكن ، اسم فاعل از استحاله مصدر باب استفعال ( 9 ) - لا تصدقن . . . : زنهار از خبرها آنچه را كه در آن رأى مستقيم نمىآيد ( به ميزان خرد درست نمىآيد ) ، راست مشمار ( 10 ) - هنر : لياقت و كفايت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 715 شمارهء ( 12 ) ( 11 ) - استبداد : خودكامگى و خودرايى ، مصدر باب استفعال ( 12 ) - طلب : بفتح اول و دوم جمع طالب بمعنى جوينده - در منتهى الارب فى لغة العرب بنقل لغتنامهء دهخدا آمده است « طلب جمع طالب است يا مصدر قائم مقام جمع يا بحذف مضاف اى اهل الطلب . . . » - طلب : بضم اول و سكون دوم بمعنى گروه طلبكنندگان و گروه مردم معرب تلب در لغتنامهء دهخدا ضبط است و اين بيت مولوى هم باستشهاد آورده شده است جان پاكان طلب طلب و جوق جوق * آيدت از هر نواحى مست شوق ( 13 ) - شبگير : سحرگاه ( 14 ) - هيرمند : بكسر اول و سكون دوم و سوم و فتح چهارم و سكون پنجم رودى بزرگ در سيستان ( 15 ) - شراع : بكسر اول سراپرده و نيز بادبان و سايبان ( 16 ) - سلاحدار : بكسر اول نگاهبان و محافظ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 507 شمارهء ( 19 ) ( 17 ) - پر شده : پر شده بود ، حذف « بود » بقرينهء جملهء معطوف عليه ( 18 ) - نشستن : فرورفتن ( 19 ) - دريدن گرفت : آغاز كرد به پاره پاره شدن و شكافتن - دريدن در