محمد بن حسين البيهقي
843
تاريخ بيهقى ( فارسي )
اينجا بوجه لازم به كار رفته نه متعدى ( 20 ) - غرقه خواست شد : نزديك بود كه غرق شود ( 21 ) - هنر : در اينجا بمعنى تفضل خداوند يا بخت نيك ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 246 شمارهء ( 24 ) ( 22 ) - بربودند : به چابكى او را از آب گرفتند ( 23 ) - افگار : بفتح اول و سكون دوم مجروح ( 24 ) - دوال : بضم اول تسمه - معنى جمله : به قدر يك تسمه پوست و گوشت از هم دريد و جدا شد . ص 730 ( 1 ) - نمودن قدرت : نشان دادن توانائى يا قدرتنمائى ( 2 ) - سور : بضم اول جشن ، فردوسى فرمايد : زمان چون ترا از جهان كرد دور * پس از تو جهان را چه ماتم چه سور ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 3 ) - تيره شد : مكدر شد ( 4 ) - و اى نعيم . . . : كدام نعمت است كه روزگار آن را تيره نگرداند ( و ناگوار نسازد ) ( 5 ) - از آن جهان آمده : از آخرت به دنيا بازگشته ، به كنايه يعنى از چنگ مرگ رسته ، صفت مركب از مادهء فعل ماضى بمعنى فاعلى ( 6 ) - تر و تباه : مجازا بمعنى ناخوش و از حال بگشته ( 7 ) - برنشست : سوار شد ( 8 ) - سلامت : بىگزندى و تندرستى و عافيت - سلامت كه : سلامتى كه درين سبك غالبا اين ياى موصولى حذف مىشده است . . . ( نقل از حواشى دكتر فياض ) ( 9 ) - توقيع : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم امضاء و نوشتهء مختصر شاه بر فرمان ( 10 ) - سرسام : بفتح اول و سكون دوم مرضى باشد كه در دماغ ورم پيدا مىشود ، مركب از دو كلمهء فارسى است سر بمعنى رأس و سام بمعنى بيمارى ( نقل از لغتنامه ) ( 11 ) - محجوب : پوشيده و مستور ، اسم مفعول از حجاب ( 12 ) - جنبيت : اسب كتل و آن اسبى است كه زين كرده پيش اميران و بزرگان برند ( 13 ) - مرتبه - دار : مأمور تشريفات ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 37 شمارهء ( 12 ) ( 14 ) - كرامت : بفتح اول اكرام و بزرگداشت ( 15 ) - نزل : بضم اول و سكون دوم تحفه ( 16 ) - علت : بكسر اول و تشديد دوم مفتوح بيمارى ( 17 ) - تجلد : شكيبائى كردن ، مصدر باب تفعل ( 18 ) - ببيند : ببيند يا ديدار كند ، در اينجا « به » پيشوند فعل مضارع بخلاف معمول جدا نوشته شده است ( 19 ) - را : حرف اضافه مفيد معنى استعانت و واسطه - معنى جمله : تا فرستادگان توسط ما ديده شوند ( 20 ) - پيشگاه : صدر و بالاى مجلس مقابل پايگاه ، مسعود سعد فرمايد : بارگاه تو كارگاه وجود * پايگاه تو پيشگاه صدور ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 21 ) - سخت شادمانه گشته : بسيار شادمان ، حال براى اركان دولت