محمد بن حسين البيهقي

841

تاريخ بيهقى ( فارسي )

ص 334 ديوان فرخى ، بكوشش دكتر محمد دبير سياقى ( 19 ) - پره داشتند : حلقه و دايره بر گرد دشت كشيده بودند يعنى به شكارپره يا جرگه پرداختند ( 20 ) - ددگان : جمع دده بفتح اول بمعنى درنده و سبع ( 21 ) - يوز : جانورى شكارى كوچكتر از پلنگ ( 22 ) - خضرا : مخفف خضراء بمعنى چمن باغ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 58 شمارهء ( 16 ) ص 727 ( 1 ) - كرد : شكار كرد ، جزء اول فعل مركب به قرينه حذف شده است ( 2 ) - شكال : بكسر اول بند و طناب ( 3 ) - محدث : در اينجا مراد قصه‌گو و مورخ ، اسم فاعل از تحديث مصدر باب تفعيل بمعنى حديث گفتن ( 4 ) - خدمت كردند : اداى احترام كردند ( 5 ) - ديوان وزير : مراد دفتر وزير ( 6 ) - خالى كردند : به خلوت نشستند ( 7 ) - تا اين غايت : تا اين زمان ( 8 ) - بلخان‌كوه : سلسلهء كوهى است ميان ايران و تركستان ( 9 ) - برنمىگيرد : گنجايش ندارد تحمل نمىكند و نمىبرد ( 10 ) - شهرك : شهر كوچك ( 11 ) - صاحب بريد : رئيس دستگاه چاپار ( 12 ) - صاحب ديوان : عهده‌دار عايدات شهر يا مملكت ( 13 ) - باشند : در آنجا مقيم بمانند ( 14 ) - به بيستگانى : برسم مواجب و ماهيانه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 48 شمارهء ( 16 ) ( 15 ) - التماس : خواهش و درخواست كردن ، مصدر باب افتعال ( 16 ) - معنى جمله : تدبير و نظر والاى شما برتر است و برتر باد ، فعل ربطى به قرينه محذوف است . ( 17 ) - تحكم : حكم كردند ، مصدر باب تفعل ، ولى در اينجا بمعنى حكومت به زور و تعدى ( 18 ) - تبسط : گستاخى نمودن ، مصدر باب تفعل ( 19 ) - اقتراح : درخواست و طلب كردن ، مصدر باب افتعال ( 20 ) - غربال كردند : بكسر يا فتح اول و سكون دوم بيختند و به كنايه مراد تفحص و كنجكاوى كردند - غربال آلت بيختن ( 21 ) - عشوه : بكسر اول و سكون دوم فريب ( 22 ) - سخن نگارين : گفتار آراسته و رنگين ، موصوف و صفت نسبى ( 23 ) - مصرح : پيدا و آشكار كرده ، اسم مفعول از تصريح ، از لحاظ دستورى قيد وصف و روش معادل بتصريح يا صريحا ص 728 ( 1 ) - شمشير : در اينجا به كنايه مراد جنگ و نبرد ( 2 ) - تا : حرف ربط بمعنى تا آنگاه كه ( 3 ) - پردهء حشمت : حجاب شكوه و شرم ، تشبيه صريح - معنى جمله : حجاب شرم و شكوه در ميان باشد بهتر است - برناداشته : برناگرفته ، صفت مفعولى حال براى پردهء حشمت ( 4 ) - مجاملت : مجامله بمعنى حسن معاشرت و خوش‌رفتارى كردن ، مصدر باب مفاعله ( 5 ) - اينجا : يعنى هرات ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 6 ) - كار ايشان : يعنى كار تركمانان ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 7 ) - برگزارده آيد : فيصله داده شود ( 8 ) - سره :