محمد بن حسين البيهقي

840

تاريخ بيهقى ( فارسي )

گماشته شد ( 11 ) - نائبان : به نظر مىرسد اين كلمه مصحف « نائيان » باشد بمعنى نى زنان يا نوازندگان و مطربان ( 12 ) - تا نماز ديگر : تا وقت نماز عصر ( 13 ) - ببود : ماند ، فعل تام نه ربطى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 491 شمارهء ( 10 ) ( 14 ) - خضرا : مخفف خضراء ، مراد جاى پرگل‌وسبزه شايد همان « چمن باغ » نيز نگاه كنيد به مقالهء نگارنده در يادنامهء ابو الفضل بيهقى چاپ دانشگاه مشهد سال 1350 ( 15 ) - شابهار : بفتح ثالث . . . نام بتخانه‌اى بوده است قديم در نواحى كابل و در اطراف آن دشتى و صحرايى بس بزرگ و عظيم واقع است ( برهان قاطع ) ظاهرا جزء دوم اين اسم ( بهار ) بمعنى بتكده است ( 16 ) - مناظره : با هم سؤال و جواب و بحث كردن ، مصدر باب مفاعله ( 17 ) - رايت عالى : درفش بلند و و الا ( 18 ) - مردم خويش : كسان و گماشتگان ( 19 ) - مشحون : پر و انباشته ، اسم مفعول از شحن بفتح اول و سكون دوم ( 20 ) - تعبيه كرده : آرايش جنگى كرده و آماده شده ، حال براى لشكر و سپاه سالار و فرزند ( 21 ) - رسم خدمت بجاى آورند : مراسم احترام را به انجام رسانند ( 22 ) - امير سعيد : فرزند امير مسعود ص 726 ( 1 ) - ابو العباس اسفراينى : مراد ابو العباس فضل بن احمد اسفراينى وزير سلطان محمود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 6 شمارهء ( 20 ) ( 2 ) - پيش كار فرزند . . . باشد : به كارهاى شاهزاده بپردازد و مواظبت كند يا پيشكار او باشد ( 3 ) - وجاهت : بفتح اول روشناسى و عزت و قدر و جاه داشتن ( 4 ) - بر اثر : متعاقبا و بدنبال اين ( 5 ) - اين فرزند : به صورت معرفه مراد امير سعيد ( 6 ) - برمىكشيد : به پايگاه بلند مىرساند و ارتقاء مىداد ( 7 ) - مىنمود : يعنى نشان مىداد ( امير ) يا : چنين نمودار بود كه الخ ؟ به نظر من احتمال دوم بهتر است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 8 ) - گذشته شد : درگذشت و مرد ، فعل مركب لازم ( 9 ) - مودود : مودود بن - مسعود ( 432 - 441 ) چهارمين امير غزنوى ( 10 ) - كنيهء او : يعنى كنيهء پدر . و شير بچه يعنى مودود ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 11 ) - ابراهيم : ظهير الدولة ابو المظفر - ابراهيم بن مسعود نهمين امير غزنوى ( 451 - 492 ) ( 12 ) - به حق . . . : خداوند را به حق و حرمت محمد و همه دودمانش سوگند مىدهم ( 13 ) - معنى جمله : خيمه شاهى را بر جانب شهر بست افراشتند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 11 شمارهء ( 3 ) ( 14 ) - تگين‌آباد : شهرى در حدود قندهار ( 15 ) - كشيد : حركت كرد و راند و رفت ( 16 ) - اللّه . . . : خداى بهتر داند يا خداوند داناست ( 17 ) - تاريخ سنهء . . . : تاريخ سال 428 ( 18 ) - دشت لگان : در شعر فرخى بكاف ضبط شده است . اندرين انديشه بودم كز كنار شهر بست * بانگ آب هيرمند آمد بگوشم ناگهان منظر عالى شه بنمود از بالاى دژ * كاخ سلطانى پديدار آمد از دشت لكان