محمد بن حسين البيهقي

832

تاريخ بيهقى ( فارسي )

از نواحى فرغانه در ماوراءالنهر ( 24 ) - ايلگ ماضى : ايلگ در گذشته ؛ ايلك خان شهرت شمس الدولة نصر بن على ( 383 - 403 ) پادشاه سلسلهء ايلك خانيان تركستان ( نقل از دائرة - المعارف فارسى ) ( 25 ) - جاه‌گونه : مقام‌گونه ، مقامى نه چندان و الا ( 26 ) - حالتى قوى : موقعى محكم و استوار ص 714 ( 1 ) - تبسط : گستاخى نمودن ، مصدر باب تفعل ( 2 ) - تسحب : ناز كردن ، مصدر باب تفعل ( 3 ) - زعامت : بفتح اول رياست و پيشوائى ( 4 ) - فراكرد : واداشت و گماشت - معنى دو جمله : به گزارشى ( به صورتى ) كه دربارهء او وادار كرد تا به دروغ ساختند و دادند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 700 شمارهء ( 14 ) در مورد « صورت كردند » ( 5 ) - لون : بفتح اول و سكون دوم رنگ و گونه ( 6 ) - فقاع : بضم اول و تشديد دوم شراب جو و مويز ، آب‌جو ( 7 ) - خايه : تخم و بيضه ( 8 ) - بىمحابا : بىملاحظه و فروگذاشت ( 9 ) - صلاح : بفتح اول پيمودن راه رستگارى و نيكى ( 10 ) - به ارزانى داراد : ببخشد يا بدهاد فعل دعائى با باى تأكيد ( 11 ) - به حق . . . : خداوند را به حق و حرمت محمد و همه خاندانش سوگند مىدهم ( 12 ) - مشهد : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم پيش رو و پيش چشم و محضر ، اسم مكان از شهود ( 13 ) - مناظره : با هم سؤال و جواب كردن ، مصدر باب مفاعله ( 14 ) - بر چيزى قرار گرفت : بر موضوعى توافق شد ( 15 ) - يبغو : بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم فرزند ميكائيل بن - سلجوق و همچنين است طغرل ( بضم اول و سكون دوم و كسر سوم ) و داود ( جغرىبيك ) ( 16 ) - نسا و فراوه : نگاه كنيد به صفحهء 639 شمارهء ( 10 و 11 ) ( 17 ) - دهستان : نگاه كنيد به صفحهء 668 شمارهء ( 12 ) ( 18 ) - اقتصار كنند : بسنده كنند يا اكتفاء كنند - اقتصار مصدر باب افتعال از مجرد قصر بمعنى كوتاه كردن ( 19 ) - به خدمت بباشد : در پيشگاه و حضرت سلطان باشد ص 715 ( 1 ) - نسخت كرد : نسخه كرد يا پيش‌نويس كرد ( 2 ) - تحرير كردم : پاكنويس كردم ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 445 شمارهء ( 26 ) ( 3 ) - يبغو : بفتح اول و سكون دوم عموى طغرل نگاه كنيد به صفحهء 731 تاريخ بيهقى چاپ سال 1350 ( 4 ) - دهقان : بكسر اول و سكون دوم معرب دهگان بمعنى رئيس اقليم و صاحب زمين ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 696 شمارهء ( 18 ) ( 5 ) - كلاه دو شاخ : كلاه دو گوشه يا دو شاخه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 41 شمارهء ( 17 ) ( 6 ) - لوا : بكسر اول درفش ( 7 ) - استام : بكسر اول و سكون دوم ستام يا ساخت و يراق زين اسب ( 8 ) - كمر بزر : كمربند زرين ، موصوف و صفت ( 9 ) - بخواند : بحضور خواست - يعنى امير ، در هر صورت مراسم خلعت معمولا در حضور امير اجرا مىشده است و درين كتاب