محمد بن حسين البيهقي

833

تاريخ بيهقى ( فارسي )

مواردى ازين مراسم هست . خود اين بحضور خواندن هم افتخار و احترامى براى رسولان محسوب مىشده است ( 10 ) - خواستند كه كنند : خواستند كردن ( 11 ) - بندگى نمودند : اظهار چاكرى كردند ( 12 ) - هنر : لياقت و كفايت و توانائى تن و روان ، فردوسى فرمايد : نخست آفرين كرد بر دادگر * كزويست نيرو و فر و هنر ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 13 ) - مانده‌ايم : ماضى نقلى بجاى مىمانيم ( فعل مضارع ) ( 14 ) - مهرگان : نام روز شانزدهم از هر ماه شمسى و بنا بر قاعدهء كلى كه ميان مغان . . . متعارف است كه چون نام ماه و روز موافق آيد آن‌روز را عيد كنند ، اين روز را ازين ماه به غايت بزرگ و مبارك دانند و جشن سازند و عيد كنند و به مهرگان موسوم دارند ( نقل باختصار از برهان قاطع ) ( 15 ) - باذن . . . : به دستورى و اجازهء خداوند توانا و بزرگ ( 16 ) - ذوالقعده : بفتح يا كسر قاف نام ماه يازدهم از ماه‌هاى سال قمرى ( 17 ) - از حد و اندازه گذشته : بيش از قياس ، صفت نثارها و هديه‌ها ( 18 ) - عشوه : بكسر اول فريب ( 19 ) - محال : بضم اول خطا و باطل و نادرست ( 20 ) - بادى عظيم : غرورى بسيار مجازا ص 716 ( 1 ) - شدم : رفتم ( نزد سلجوقيان ) ( 2 ) - در ايشان دميده‌اند : سلجوقيان را وسوسه كرده‌اند و فريب داده‌اند ( 3 ) - استخفاف : خوار و سبك و خفيف شمردن ، مصدر باب استفعال ( 4 ) - كلاه . . . به پاى بينداختند : كلاههاى دو گوشهء خلعتى را براى اهانت از سر برداشته زير پا افكندند ( 5 ) - بجد : جدا يا براستى و درستى ، متمم قيدى - جد بكسر اول و تشديد دوم درستى در كار و كوشيدن و ضد هزل ( 6 ) - چه محال مىگوئى : سخن باورنكردنى مگوى ، استفهام مجازا مفيد نهى ( 7 ) - بازنمودن : اظهار كردن و هويدا ساختن ( 8 ) - مىبرود : همانا مىرود ، فعل مضارع مؤكد ( 9 ) - بارى : خلاصه ( 10 ) - نه همانا . . . خلاف آيد : همانا مخالفت پديد نيايد ، تقديم حرف « نه » براى تأكيد نفى است ( 11 ) - به واجبى : به حكم وجوب و به سزا ، متمم قيدى ( 12 ) - علف : بفتح اول و دوم خورش مردم و ستوران ( 13 ) - دشخوار : بضم اول و سكون دوم دشوار ( 14 ) - هزار سوار تفاريق : هزار سوار از دسته‌هاى متفرق سپاه يا سواران چريك و غير منظم - تفاريق : بفتح اول جمع تفريق ( 15 ) - مردم بسيار : گماشتگان و حواشى و لشكريان ( 16 ) - قاين : بكسر سوم قصبهء مركزى شهرستان بيرجند است . . . ( نقل از لغت‌نامه ) ( 17 ) - يله كنيم : بفتح اول بفرستيم و مستقر كنيم ( 18 ) - همگنان : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم همگان ( 19 ) - يوم . . . : روز يكشنبه نوزدهم ذىالقعده ( 20 ) - سلخ : بفتح اول و سكون دوم پايان ماه ( 21 ) - بون و بغ و بادغيس : نام سه ولايت است ، بون و بغ يك‌بار در همين مورد در تاريخ بيهقى آمده است و در لغت‌نامه و حواشى مرحوم دكتر فياض ذكرى از آنها نرفته است - بادغيس : ناحيه‌ايست مشتمل بر