محمد بن حسين البيهقي
817
تاريخ بيهقى ( فارسي )
كردند : اداى احترام كردند و شرط ادب بجاى آوردند ( 15 ) - اسب آسوده : اسب تازهنفس ( 16 ) - مناقله : دويدن ستور چنان كه پايش آنجا مىآيد كه دستش بوده باشد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، مصدر باب مفاعله ص 693 ( 1 ) - خريطه : بفتح اول و كسر دوم كيسهء نامهها ( 2 ) - ستور : مركب بخصوص اسب و استر ( 3 ) - بر اثر من : بر پى من ( 4 ) - درگاه خالى : دربار تهى و خلوت بود ، جملهء حاليه بحذف « بود » همچنين است حال دو جملهء حاليهء معطوف بر آن ( 5 ) - و : حرف ربط ، واو حاليه ( 6 ) - تركمانان سلجوقيان : تركمانان سلجوقى ، موصوف جمع و صفت جمع ( 7 ) - آب : مراد رود جيحون ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 256 شمارهء ( 9 ) ( 8 ) - شفيع : بفتح اول و كسر دوم خواهشگر و شفاعت خواه و ميانجى ( 9 ) - پايمرد : دستگير و شفيع ( 10 ) - پس ايشان : به ايشان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 407 شمارهء ( 10 ) ( 11 ) - شد : از دست رفت ( 12 ) - از خواب برخاسته : حال براى وى ( 13 ) - و : حرف ربط ، واو حاليه و جمله پس از آن جملهء حاليه است ( 14 ) - خير : بفتح اول و سكون دوم ، در استفهام از خبر و طلب آگاهى از ما وقع گويند خير است ( نقل از لغتنامه ) ، در اينجا فعل ربطى « است » بقرينهء حالى حذف شده است ( 15 ) - لا حول . . . : در سياق فارسى از اصوات است كه در هنگام تعجب و بلا بر زبان آورند - معنى عبارت : نيروى حصول هيچ خيرى و توان وصول هيچ امرى ميسر نيست مگر به يارى خداوند توانا و بزرگ ( 16 ) - يناليان : بفتح اول سواران ابراهيم ينال برادر مادرى طغرل بن ميكائيل بن سلجوق ( 17 ) - پيش خود بر پاى داشتند : اجازهء نشستن ندادند يعنى احترامى نكردند ( 18 ) - محل آن نديدند : به كنايه يعنى اعتنائى نكردند و توجه ننمودند ( 19 ) - بنده : يعنى سورى صاحب ديوان ( 20 ) - درج : بفتح اول و سكون دوم در ضمن و در جوف ( 21 ) - الى حضرة . . . : بدرگاه خواجه سرور بزرگ پيشوا و خداوند ما ابو الفضل سورى معتز ، از بندگان يبغو و طغرل و داود چاكران امير المؤمنين ( خليفهء عباسى ) ( 22 ) - تازيست : تا زنده بود ( 23 ) - مجاملت : نيكرفتارى ، مصدر باب مفاعله ( 24 ) - كودكان كار ناديده : نوجوانان كار ناآزموده و بىتجربه ، عطف بيان يا بدل دو پسر ( 25 ) - مستولى : چيره ، اسم فاعل از استيلاء مصدر باب استفعال ، فعل ربطى « است » از اين جمله بقرينهء حالى حذف شده است ص 694 ( 1 ) - مكاشفت : دشمنى آشكار ورزيدن ، مصدر باب مفاعله ( 2 ) - زينهار : بكسر اول پناه و امان ( 3 ) - بهارگاه : فصل بهار ( 4 ) - پذيرفته آيد : فعل مضارع مجهول بجاى امر غايب ( بپذيرد ) براى رعايت احترام ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 8 شمارهء ( 25 ) ( 5 ) - خدمت مىكند : خدمت بكند ، مضارع اخبارى بجاى مضارع انشائى ( 6 ) - سر بيابان : لب بيابان يا كنار آن ( 7 ) - ارزانى داشته آيد : بخشش كرده شود يا اعطاء شود ( 8 ) - بنه : بضم اول