محمد بن حسين البيهقي
818
تاريخ بيهقى ( فارسي )
اسباب و رخت و بار ( 9 ) - بتازيم : برانيم و بيرون كنيم و بگريزانيم ، در اينجا بوجه متعدى به كار رفته ( 10 ) - العياذ باللّه : پناه بر خدا ، در سياق فارسى از اصوات براى استعاذه ( پناه گرفتن ) ( 11 ) - حشمت : شكوه ( 12 ) - مجلس عالى : بارگاه اعلى و پيشگاه امير ( 13 ) - خداوندى : بزرگى و سرورى ( 14 ) - بپاى : مستقر و برجا ، صفت پيشوندى ، مسند ( 15 ) - اميران ولايتگيران : فرمانروايان كشورستان ، موصوف جمع و صفت جمع ( 16 ) - روى نيست : موجه و موافق مصلحت نمىباشد ( 17 ) - دست راست از چپ نداند : به كنايه يعنى نادان و غافل است ( 18 ) - زرق : بفتح اول و سكون دوم دروغ و ريو و رنگ ( 19 ) - عشوه : بكسر اول و سكون دوم فريب ( 20 ) - پيش داشت : بحضور آورد و عرض داشت ( 21 ) - معنى جمله : از آن وعدههاى دروغ هيچيك به حقيقت نپيوست و به انجام نرسيد ( 22 ) - نيز : ديگر و از اين پس ، قيد زمان ( 23 ) - راست نباشد : كژى بيش گيرد ( 24 ) - معنى جمله : اين كار درنگپذير نيست يا باصطلاح امروز نبايد گذاشت بادى وسطش بخورد . ص 695 ( 1 ) - نشاط خواب : بفتح اول ميل به خفتن ( 2 ) - تا بيدار كنند : هان بيدار كنند يا زنهار بيدار كنند ، تا در اينجا براى تحذير است و از اصوات بشمار مىآيد ، فردوسى فرمايد : به ساسانيان تا مداريد اميد * مجوئيد ياقوت از سرخ بيد ص 2770 ج 9 شاهنامه ، چاپ بروخيم ( 3 ) - مرا كه بو الفضلم : من يعنى ابو الفضل ( بيهقى ) را ، جملهء « بو الفضلم » بتأويل عطف بيان يا بدل است براى « مرا » ( 4 ) - خاصه خادم : پيشخدمت مخصوص ( 5 ) - تنحنح : گلو صاف كردن ، سرفهء عمد زدن ، مصدر باب تفعل ( 6 ) - چيست ؟ آن : به نظر مىرسد علامت پرسش ( ؟ ) بايد پس از « آن » باشد كه مسند اليه جمله است ( 7 ) - نيم ترگ : نوعى خيمه ، در لغتنامهء - دهخدا بكاف ضبط شده است ( 8 ) - دعا گفتم : دعا كردم و ثنا گفتم ( 9 ) - آب دست : دستاب - آبى كه بيشتر با دو ظرف موسوم به آفتابهلگن پيش از طعام و بعد از طعام براى شستن دست و دهان به كار است : هم خلال از طوبى و هم آبدست از سلسبيل * بلكه دستاب همه تسنيم رضوان آمده ( خاقانى ، نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 10 ) - بهانه : دستآويز و سبب ( 11 ) - دراز نشود : كار دشوار نشود و طولانى نگردد ( 12 ) - بو النضر : نگاه كنيد به صفحهء 667 شمارهء ( 9 ) ( 13 ) - سباشى : حاجب بزرگ زمان سلطنت مسعود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 667 شمارهء ( 8 ) ( 14 ) - فراروىتر : سرشناستر و منظورتر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 231 شمارهء ( 9 ) ( 15 ) - تازيكان : جمع تازيك كه همان تاجيك است ، در زمان سلطنت سلسلههاى ترك بر ايران اقوام ايرانى خود را تاجيك مىخواندند