محمد بن حسين البيهقي
807
تاريخ بيهقى ( فارسي )
دادن كسى را ، مصدر باب تفعيل ( 18 ) - تحريف : سخن را از جاى خود بگردانيدن ( 19 ) - تقتير : تنگ گرفتن ، مصدر باب تفعيل ( 20 ) - تبذير : اسراف كردن ( 21 ) - هموار : يكدست ( 22 ) - بو العجب : بلعجب بمعنى شگفت ، صفت است و ساختهشده از پيشوند بل بمعنى پر و عجب ( اسم ) براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به صفحهء 89 ديوان غزليات خواجه حافظ بكوشش نگارنده ( 23 ) - خماخم : بفتح اول خم در خم ، صفت ص 679 ( 1 ) - گياه خورد : مرتع و علفزار ، اسم مكان ( 2 ) - ساحت : گشادگى و فراخا ( 3 ) - ناتل : بكسر سوم از آباديهاى ميان آمل و ديلمان . . . ( لغتنامهء دهخدا ) ( 4 ) - كجور : بضم اول اسم ولايتى است در اصطلاح جغرافيانويسان قديم از تبرستان . . . ( لغتنامهء دهخدا ) ( 5 ) - رويان : بزرگترين شهر جبال طبرستان رويان بود . . . ( نقل از لغتنامه ) ( 6 ) - مضايق : بفتح اول جمع مضيق بمعنى تنگنا ( 7 ) - دستى بزنند : مقابله و برابرى كنند - ممكن است « با » در اين جمله « بر » باشد و « دستى بزنند » بمعنى دستبردى بزنند ( 8 ) - عقبهء كلار : بفتح اول و دوم گردنهء كلار - كلار بفتح اول شهرى بوده در كوهستان ملك تبرستان در ميانهء آن و آمل سه منزل . . . ( لغتنامهء دهخدا ) ( 9 ) - مخف : بضم و كسر دوم و تشديد سوم سبكبار ، اسم فاعل از اخفاف ( 10 ) - شغل نيست : كارى نيست و تكليفى ندارند ( 11 ) - معنى جمله : بيش از پانصد يا ششصد يا هزار كس باستقبال آمدند - مراد تخمين و تقريب است ( 12 ) - نيكوتر : بسيار آراسته و پيراسته - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « باحتمال قوى نيكوبز بفتح باء بمعنى خوش لباس » ( 13 ) - طيلسان شطوى : رداء و فوطه منسوب به شطا - شطا شهركى بوده بسه فرسنگى دمياط از خاك مصر كه به روزگار گذشته جامهء نيكو و بافتهء زيبا از آنجا بردندى به جايهاى ديگر ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 14 ) - توزى : بضم اول جامهء تابستانى نازك از كتان منسوب به شهر توز در فارس ( 15 ) - تسترى ، بضم اول و سكون دوم و فتح سوم شوشترى ( ديباى شوشتر ) ( 16 ) - ريسمانى : نوعى طيلسان ( نقل از لغتنامه ) ( 17 ) - كه : در اينجا حرف ربط است براى بيان و تفسير ( يعنى كه ) بنابراين دست كار يعنى فوطه - فوطه : بضم اول جامهاى كه از سند آرند ( 18 ) - نمازگاه : مصلى ( 19 ) - راه بتافت : راه گردانيد ( 20 ) - جنباشيان : شايد خيلباشيان ، چه خيل باشى بمعنى سرخيل در سياستنامه آمده است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) احتمال دارد مصحف خيلتاشان باشد بمعنى فراشان و غلامان چنان كه برخى حدس زدهاند ص 680 ( 1 ) - خطر : بفتح اول قدر و اهميت ( 2 ) - روى چنين مىدارد : مصلحت بدين گونه اقتضا مىكند ( 3 ) - قوى : نيرومند - گويا صفت فوج است يعنى فوجى قوى از غلامان ( حواشى مرحوم