محمد بن حسين البيهقي
422
تاريخ بيهقى ( فارسي )
كهتر برادر بود اما كريم الطّرفين 1 بود ، و العرق نزّاع 2 ، پدر چون بو القاسم و از جانب والده با محمود حاجب كشيده كه زعيم 3 حجّاب بو الحسن سيمجور بود ، لاجرم چنان آمد كه بايست و در ديوان رسالت بماند به خرد و خويشتنداريى كه داشت و دبير و نيكوخط شد و صاحب بريدى غزنين يافت و در ميانه چند شغلهاى 4 ديگر فرمودند او را چون صاحب بريدى لشكر و جز آن ، همه با نام ، كه شمردن دراز گردد ، و آخر الامر آن آمد كه در روزگار همايون سلطان عادل ابو شجاع فرخ زاد 5 ابن ناصر دين اللّه بديوان رسالت بنشست ؛ و چون حاجت آمد كه اين حضرت 6 و شهر بزرگوار را رئيسى كاردان با خانهء قديم 7 باشد ، اختيار او را كردند و خلعت به سزا يافت و امروز كه اين تصنيف مىكنم با اين شغل است و بريدى برين مضموم 8 و از دوستان قديم من است و خوانندگان اين تاريخ را بفضل و آزادگى ، ابرام 9 و گرانى 10 مىبايد كشيد ، اگر سخن را دراز كشم ، كه ناچار حقّ دوستى 11 را ببايد گزارد خاصّه كه قديمتر باشد ، و اللّه الموفّق لاتمام ما فى نيّتى بفضله 12 . و سوم ماه رمضان امير حاجب بزرگ بلگاتگين را گفت : كسان بايد فرستاد تا حشر 13 راست كنند بر جانب خار مرغ 14 كه شكار خواهيم كرد . حاجب بديوان ما آمد و پسران نيازى قودقش 15 را كه اين شغل بديشان مفوّض 16 بودى بخواند و جريدهاى 17 كه بديوان ما بودى چنين چيزها را بخواستند و مثالها نبشته آمد و خيلتاشان برفتند و پيادهء حشر راست كردند . و امير روز شنبه سيزدهم اين ماه سوى خروار و خار مرغ رفت و شكارى سخت نيكو كرده آمد و بغزنين بازآمد روز يكشنبه هفت روز مانده ازين ماه . [ جشن مهرگان و عيد رمضان ] و روز دوشنبه دو روز مانده از ماه رمضان به جشن مهرگان 18 بنشست و چندان نثارها و هديهها و طرف 19 و ستور آورده بودند كه از حد و اندازه بگذشت . و سورى صاحب ديوان 20 بىنهايت چيزى فرستاده بود نزديك وكيل درش 21 تا پيش آورد ، همچنان وكلاء بزرگان اطراف چون خوارزمشاه آلتونتاش و امير چغانيان و امير گرگان و ولات قصدار 22 و مكران و ديگران بسيار چيز آوردند و روزى با نام 23 بگذشت .