محمد بن حسين البيهقي

798

تاريخ بيهقى ( فارسي )

ص 666 ( 1 ) - قلعت گيرى : قلعهء گيرى در هندوستان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 421 شمارهء ( 19 ) ( 2 ) - آبش تيره شد : بىقدر و اعتبار گشت و مغضوب شد ، فردوسى فرمايد : چه گويم كنون پيش افراسياب * مرا گشت نزديك او تيره آب ( بنقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 3 ) - نيز : ديگر و از آن پس ، قيد زمان ( 4 ) - عطلت : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم بيكارى ( 5 ) - نعوذ . . . پناه بر خدا از برگشت حال ( 6 ) - خواجه حسين ميكائيل : خواجهء عميد ابو عبد اللّه الحسين بن ميكائيل ، چنان كه در تاريخ بيهقى چاپ اديب ص 285 بنقل لغت‌نامهء - دهخدا آمده نام صحيح او ابو الفضل حسن است - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته - اند « . . . حسين وكيل يعنى همان كسى كه در سطور بعد نامش چند بار ذكر خواهد شد . . . غير از حسين ميكائيل است . . . » ( 7 ) - شغل بساخت : لوازم اين حركت را فراهم كرد ( 8 ) - علوفات : بضم اول در سياق فارسى جمع علوفه بمعنى هر چه ستور بخورد ، در عربى علوفه بفتح اول خوانده مىشود ( 9 ) - پس از رفتن او تا سه روز : سه روز پس از رفتن او ( 10 ) - سده : بفتح اول اسمى است ساخته‌شده از سد ( - صد ) + ه پسوند نسبت - سده نام روز دهم بهمن ماه است . ايرانيان در اين روز جشنى مىساختند و شب آتش برمىافروختند و شادى مىكردند و چون از دهم بهمن تا نوروز پنجاه روز و پنجاه شب است اين روز را سده نام نهادند ( 11 ) - گز : بفتح اول نام درختچه‌ايست داراى شاخهاى نازك و برگهاى ريز كه بيشتر در كنار باطلاقها و زمينهاى شور مىرويد ( 12 ) - سده كرده آيد : جشن سده برگزار شود ( 13 ) - بالاى قلعتى : بارتفاع و بلندى يك قلعه ( دژ ) ( 14 ) - چهار طاق : چهارطاقى و قبه و گنبدى كه بر چهار پايه و ستون استوار باشد ( نقل از لغت‌نامه ) ( 15 ) - إله : بفتح اول و ضم دوم عقاب ( 16 ) - دارات : شأن و شوكت و كروفر باشد ( برهان قاطع ) ( 17 ) - بدست كردند : آماده كردند و فراهم آوردند ( 18 ) - نوبتى : سراپردهء نوبتى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 19 ) - نخست شب : شب اول ( 20 ) - شراع : بكسر اول سايبان شراع زدن سايبان برپا كردن ( 21 ) - كبوتران نفط اندود : كبوتران نفت‌آلود ، موصوف و صفت مفعولى ( 22 ) - بگذاشتند : رها و يله كردند ص 667 ( 1 ) - ددگان برف‌اندود : بفتح اول و ثانى جانوران درنده در برف پوشانده و ماليده ، موصوف و صفت مفعولى - مرحوم دكتر فياض در حاشيه حدس زده‌اند شايد « برف اندود » مصحف « بقاراندوده يا بقاراندود » باشد يعنى قيرمال - بسوزاندن جانوران در برخى از كتابها از جمله التفهيم ابو ريحان بيرونى و تجارب الامم ابن مسكويه و عجايب المخلوقات قزوينى