محمد بن حسين البيهقي

421

تاريخ بيهقى ( فارسي )

مستحقّان غزنين و نواحى آن را . و به جملهء مملكت نامه‌ها رفت در معنى تخليق 1 مساجد و عرض محابس 2 . و در معنى مال زكات كه پدرش ، رضى اللّه عنه ، هرسالى دادى چيزى نفرمود ، و كسى را نرسد كه در آن باب چيزى گفتى كه پادشاهان بزرگ آن فرمايند كه ايشان را خوش‌تر آيد و نرسد خدمتكاران ايشان را كه اعتراض كنند و خاموشى بهتر با ايشان ، هر كسى را كه قضا 3 به كار باشد . [ پسران بو القاسم نوكى در ديوان رسالت ] و درين تابستان بو القاسم على نوكى صاحب بريد غزنين از خواجه بونصر مشكان درخواست تا فرزندان او را بديوان رسالت آورد - و ميان ايشان دوستى چنان ديدم كه از برادرى بگذشته بود - بونصر او را اجابت كرد و پسرش مهتر 4 مظفر بخرد برپامىبود 5 هم در روزگار امير محمود و هم درين روزگار . و در آن روزگار با دبيرى و مشاهره‌اى كه داشت مشرفى 6 غلامان سرائى برسم او بود 7 سخت پوشيده ، چنان كه حوائج‌كشان 8 وثاقها 9 نزديك وى آمدندى و هر چه از غلامان رازى داشتى با وى بگفتندى تا وى نكت 10 آن روشن نبشتى و عرضه كردى از دست خويش بىواسطه ، و امير محمود را بر بو القاسم 11 درين سرّ اعتمادى سخت تمام بود و ديدم كه چند بار مظفر صلتهاى گران يافت ، و دوست من بود از حد گذشته ، برنايى به كار آمده و نيكوخط و در دبيرى پياده گونه 12 ؛ و به جوانى روز گذشته شد ، رحمة اللّه على الولد و الوالد 13 . استادم حال فرزندان بو القاسم با امير بگفت و دستورى يافت و بومنصور و بوبكر و بونصر را بديوان رسالت آورد و پيش امير فرستاد تا خدمت و نثار كردند ، و بومنصور فاضل و اديب و نيكوخط بود ، و بفرمان امير وى را با امير مجدود 14 بلاهور فرستادند ، چنان كه بيارم ، و درين منصور شرارتى و زعارتى 15 بود به جوانى روز گذشته شد ، رحمة اللّه عليه . و بوبكر هم فاضل و اديب و نيكوخط بود و مدّتى بديوان بماند و طبعش ميل به گربزى 16 داشت تا بلايى به دو رسيد - و لا مردّ لقضاء اللّه عزّ ذكره 17 - چنان كه بيارم بجاى خويش و از ديوان رسالت بيفتاد و بحقّ قديم خدمت پدرش را 18 بر وى رحمت كردند پادشاهان و شغل اشراف ناحيت‌گيرى 19 به دو دادند و مدّتى سخت درازست تا آنجاست ، و امروز هم آنجا مىباشد سنهء احدى و خمسين و أربعمائة 20 . و خواجه بونصر