محمد بن حسين البيهقي
782
تاريخ بيهقى ( فارسي )
فردوسى فرمايد : ز دريا به دريا همه مرد بود * رخ ماه و خورشيد پرگرد بود ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 11 ) - پيش فرمان عالىاند : پيش كار و در دسترس خليفهاند و حاضر براى انجام دادن فرمانها ( 12 ) - جبال خوارزم : ظاهرا مراد قسمت كوهستانى خوارزم ( 13 ) - وى را داد : وى را ببايد داد - عطف است به ببايد رفت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 14 ) - نايبان : جمع نايب ( نائب ) بمعنى جانشين و گماشته و پيشكار ( 15 ) - نهروان : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم شهركى است قديمى در چهار فرسخى بغداد ( از سمعانى بنقل لغتنامه ) ص 641 ( 1 ) - روى : چاره و علاج و مصلحت ( 2 ) - متهم : تهمت آلوده و بدنام شده ، اسم مفعول از اتهام مصدر باب افتعال ( 3 ) - از چشم خداوند نيوفتيم : پس از محبوب بودن نزد خليفه بىقدر و منزلت نشويم ( 4 ) - درايستم : به سماجت دنبال مىكنم يا ايستادگى و مداومت كنم ( 5 ) - و اگر : يعنى و اگر چه ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 6 ) - نيزه : چوب يا نئى كه براى علم و رايت به كار مىرود ( لغتنامه دهخدا ) ( 7 ) - رايت : لوا و درفش و علم ، ( 8 ) - ببست : بدست خود پيچيد نيز نگاه كنيد به صفحهء 507 شمارهء ( 5 ) ( 9 ) - معنى جمله : بوى پيشكش دادند و احترام گزاردند ( 10 ) - دنباوند : بفتح اول و سكون دوم كوه دماوند بضم اول نيز ضبط شده است ( 11 ) - نسخت : پيش نويس - يعنى بر نسختى كه خود علوى كند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 12 ) - ثقات : بكسر اول معتمدان جمع ثقه ( 13 ) - كرامت : بفتح اول نواخت و سرافرازى و عزت ( 14 ) - زائر : زيارتكننده و مجازا بمعنى سائل و خواهنده كه از مسافتى دور نزد بزرگى رفته باشد ( 15 ) - استعفا : استدعاى كنارهگيرى از شغل مخفف استعفاء مصدر باب استفعال بمعنى معاف كردن خواستن ( 16 ) - براستاى وى : دربارهء او ( 17 ) - چون شد : چگونه گشت ( 18 ) - برسم : بر طبق آئين و مرسوم ( 19 ) - اختيار چنان كرد : يعنى هارون اختيار چنان كرد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 20 ) - علىّ بن عيسى بن ماهان : از سرداران و اميران بزرگ عصر عباسى كه در سال 180 هجرى از سوى هارون به حكومت خراسان رسيد ( 21 ) - جبار : گردنكش و سختدل و بىرحم ( 22 ) - مغايظه : بخشم و غيظ آوردن ، مصدر باب مفاعله ( 23 ) - مال بافراط : مال بسيار و از حد درگذشته ، موصوف و صفت پيشوندى ص 642 ( 1 ) - نگاه داشتى : مراقبت مىكرد ، ماضى استمرارى ( 2 ) - پيش كردى : وادار مىكرد - چنان كه