محمد بن حسين البيهقي
783
تاريخ بيهقى ( فارسي )
امروز هم در محاورهء اهل خراسان مستعمل است بمعنى وادار كردن و جلو انداختن ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 3 ) - نزديك وى : يعنى نزديك على ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 4 ) - نيم روز ، نيمروز : زابل و بر سيستان نيز اطلاق شده است ، نگاه كنيد به لغتنامهء دهخدا ( 5 ) - بكند : ويران كرد ( 6 ) - نسخت : سياهه و صورت ( 7 ) - فضل ربيع : مراد فضل بن ربيع است كه با برمكيان دشمنى ورزيد و پس از برافتادن آنان به وزارت هارون رسيد ( 8 ) - تعصب : دشمنى و كينهورزى ، دعواى عصبيت كردن ، مصدر باب تفعل ( 9 ) - پايمردى : ميانجيگرى و خواهشگرى و دستيارى و شفاعت ( 10 ) - منظر : ديدگاه يا نظرگاه ، اسم مكان ( 11 ) - هديه : بفتح اول تحفه و ارمغان ، در سياق فارسى بيشتر بتخفيف ياء به كار رفته است و بفتح اول و سكون دوم تلفظ مىشود ، فردوسى فرمايد : چنان روى ديدند يكسر سپاه * كه آيند با هديه نزديك شاه ( بنقل لغتنامهء دهخدا ) ( 12 ) - بطرقد : بتركد - طرقيدن بفتح اول و دوم و كسر سوم تركيدن ( 13 ) - دل گران كرده بود : رنجه خاطر گشته و سرسنگين بود ( 14 ) - به پايان خواست آمد : نزديك بود كه پايان پذيرد ( 15 ) - خضراء ميدان : بفتح اول و سكون دوم جاى پرگلوسبزهء ميدان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 58 شمارهء ( 16 ) ( 16 ) - ملون : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم مفتوح رنگين يا رنگارنگ ، اسم مفعول تلوين از مجرد لون بمعنى رنگ ( 17 ) - ششترى : شوشترى بمعنى ديباى شوشتر ، صفت جانشين موصوف ( 18 ) - سپاهانى : ديباى اصفهان ، عطف بر ششترى ( 19 ) - سقلاطون : نگاه كنيد به صفحهء 204 شمارهء ( 13 ) ( 20 ) - ملحم : جامهاى كه تار آن ابريشم باشد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 495 شمارهء ( 21 ) - ديباجى : بكسر اول منسوب بديباج معرب ديپاگ ( ديبا ) و ياء نسبت بمعنى ابريشمى ( 21 ) - ديدارى : خوش نما ، صفت ديبا ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 638 شمارهء ( 3 ) ( 22 ) - طرايف : جمع طريفه بمعنى هر چيز كمياب و نو و تازه ( 23 ) - هندو : هندى ( 24 ) - شار : شاره نام پارچهء ظريفى است مخصوص زنان هند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 38 شماره ( 15 ) ص 643 ( 1 ) - خيارهتر : بكسر اول برگزيدهتر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 35 شمارهء ( 22 ) ( 2 ) - سفط : بفتح اول و دوم جامهدان و سبد ( 3 ) - قصب : بفتح اول و دوم حرير ( 4 ) - برگستوان : بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم و سكون چهارم و فتح پنجم ، پوشش اسب در روز جنگ ( 5 ) - آيينههاى زرين : دهلها يا جرسهاى زرينه - آينه پيل : دهل يا طبل بزرگ كه بر پيل مىنواختند يا جرس كه بر پيل مىآويختند ( 6 ) - مهدهاى زر : تخت روانهاى زرين ( 7 ) - ساخت مرصع بجواهر : زين و برگ گوهرنشان يا برگستوان گهرنشان ( 8 ) - نعل زر برزده :