محمد بن حسين البيهقي

420

تاريخ بيهقى ( فارسي )

و جز آن همه راست كرد ، چنان كه ديده بود و آموخته كه در چنين ابواب آيتى بود . چون كارها به تمامى راست كرد ، دستورى خواست تا برود و دستورى يافت . و روز شنبه پنج روز مانده از شعبان امير برنشست و بدشت شابهار آمد با بسيار مردم ، و در مهد پيل بود 1 ، و بر آن دكّان 2 بايستاد ، و احمد ينالتگين پيش آمد قباى لعل پوشيده 3 و خدمت كرد و موكبى 4 سخت نيكو با بسيار مردم آراسته با سلاح تمام بگذشت از سرهنگان و ديلمان 5 و ديگر اصناف كه با وى نامزد بودند ، و بر اثر ايشان صد و سى غلام سلطانى بيشتر خط آورده 6 كه امير آزاد كرده بود و به دو سپرده ، بگذشتند با سه سرهنگ سرايى و سه علامت شير 7 و طرادها 8 برسم غلامان سرايى و بر اثر ايشان كوس و علامت احمد - ديباى سرخ و منجوق 9 - و هفتاد و پنج غلام و بسيار جنيبت 10 و جمّازه . امير احمد را گفت : به شادى خرام و هشيار باش و قدر اين نعمت را بشناس و شخص ما را پيش چشم‌دار و خدمت پسنديده نماى تا مستحقّ زيادت نواخت گردى . جواب داد كه « آنچه واجب است از بندگى بجاى آرد » و خدمت كرد ، و اسب سالار هندوستان بخواستند 11 و برنشست و برفت ، و كان آخر العهد بلقائه 12 ، كه مرد را تباه كردند تا از راه راست بگشت و راه كژ گرفت ، چنان كه پس از اين آورده آيد بجاى خود . و امير به كوشك محمودى به افغان شال بازآمد كه تمام داد شعبان 13 بداده بود و نشاط بسيار كرده برين بيت كه بحترى شاعر 14 گويد ، شعر : روّيانى اذ حلّ شعبان شهرا * من سلاف الرّحيق و السّلسبيل 15 و بنه‌ها به كوشك بازآوردند و روزگار گرامى ماه رمضان را بسيجيدند . روز دوشنبه غرّهء ماه بود ، روزه بگرفتند ، و سه‌شنبه امير به صفّهء بزرگ بنشست و نان خورد با اعيان - و تكلّفى عظيم كرده بودند - پس اميران سعيد و مودود 16 بنشستند به نوبت 17 ، حاجبان و نديمان با ايشان بر خوان 18 و خيلتاشان 19 و نقيبان 20 بر سماطين 21 ديگر ، و سلطان تنها در سراى روزه مىگشاد . و امير فرمود تا زندانهاى غزنين و نواحى آن و قلاع 22 عرض كنند و نسختها نبشتند بنام بازداشتگان تا فرونگرند و آنچه بايد فرمود در باب هر كسى بفرمايد 23 . و مثال داد تا هزار هزار درم از خزانه اطلاق كردند 24 درويشان و