محمد بن حسين البيهقي

766

تاريخ بيهقى ( فارسي )

( 8 ) - خالى كردند : خلوت كرده شد ، به كار رفتن سوم شخص جمع فعل ماضى معلوم بجاى سوم شخص مفرد مجهول همچنين است بازگفتند بجاى بازگفته شد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 215 شمارهء ( 14 ) ( 9 ) - رعونت : بضم اول و دوم نادانى و خودبينى و غرور ( 10 ) - نابكارى : به درد كارى نخوردن و بدكارى و بدكردارى ( 11 ) - محال : بضم اول خطا و نادرست ( 12 ) - انكار : ناپسند شمردن كار و حال ، مصدر باب افعال ( 13 ) - نيز : ديگر ، قيد زمان ( 14 ) - سوگند دهند : قسم داده شود ، نيز نگاه كنيد به صفحه 215 شمارهء ( 14 ) ( 15 ) - معنى دو جمله : سلطان پاسخ داد : اين كار به انجام برسد و بونصر نامه بنويسد ( 16 ) - تبديل : بدل و عوض كردن ( 17 ) - زبون گيرند : خوار شمرند و اهميت ندهند و احترام نگزارند ( 18 ) - بو القاسم كثير : عارض سپاه يا وزير لشكر سلطان محمود غزنوى بوده است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 504 شمارهء ( 10 ) ( 19 ) - بوسهل حمدوى : وزير امير محمد در مدت هفت ماه فرمانروائى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 15 شمارهء ( 25 ) ( 20 ) - بنده : چاكر - قاعدة درين محادثه‌ها وزير است كه سخن مىگويد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 21 ) - معنى جمله : بو القاسم كثير تعهد و ضمان خود را در پرداخت تاوان شغل سابق به انجام نرسانيده است ، براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به صفحهء 498 ( 22 ) - نرسيد : فرصت نيافت و درگذشت ( 23 ) - فصل شود : تمام كرده شود و قطع و فصل گردد ( 24 ) - تضريب : سخن چينى ، مصدر باب تفعيل ( 25 ) - زير و زبرى : پريشانى و درهم و بر همى كار ، اسم مصدر ( 26 ) - به كار : بايسته و آنچه به كار آيد ، صفت ، مسند . ص 617 ( 1 ) - مهم‌تر شغلها : مهم‌ترين كار از كارها ( 2 ) - خدمتى مىكند : خدمتى بكند ، به كار رفتن اخبارى بجاى انشائى ( التزامى ) ( 3 ) - نرسد : سزاوار و درخور نباشد - معنى جمله : برگزيدن در خور چاكران نيست ( و كار پادشاه است ) ( 4 ) - معنى جمله : اگر انديشه و تدبير سلطان مصلحت بداند ( 5 ) - مواضعه نبيسد : قرارداد بنويسد ( 6 ) - خلق‌گونه : بفتح اول و دوم كهنه و نيم فرسوده ، در اينجا مجازا مراد بىرونق و اعتبار ، صفت تركيبى ( 7 ) - گفتنى و نهادنى : درخور گفتن و سزاوار قرار داد و مواضعه كردن ( 8 ) - دريافته : عاقل ، صفت مشتق از مادهء ماضى بمعنى فاعلى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 192 شمارهء ( 20 ) ( 9 ) - جمال : بفتح اول زيب و نيكوئى ( 10 ) - ديدار : بينش و روشن‌بينى ( 11 ) - بصارت : بفتح اول بينادلى - تمام صفت آن - منظور نويسنده امير است كه در اين باب صاحب نظر و بصير بود و هر چه مىنوشت همه نكت و جان كلام بود ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 12 ) - نكت : بضم اول و فتح دوم جمع نكته ( 13 ) - نزد وى : پيش بوسهل حمدوى ( حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 14 ) - اند : بفتح اول و سكون دوم عددى است مبهم ميان سه‌تا نه