محمد بن حسين البيهقي

760

تاريخ بيهقى ( فارسي )

و طالقان از كشتن و غارت يكى در تابستان و يكى در زمستان مغافصه 1 افتاد كه سباشى در روى معظم 2 ايشان بود و فوجى بگسسته بودند 3 و برفته و مغافصه‌كارى كرده ، تا بنده خبر يافت ، كار تباه شد بود . و ممكن نيست كه اين لشكر جز بمدد 4 رود ، كه كار خوارج 5 ديگر است . و بوسهل حمدوى و سورى و ديگران كه خط در محضر نبشتند ، آن راست و درست است كه مىگويند : صواب نيست اين جنگ مصاف كردن . و رأى درست آن باشد كه خداوند بيند . و بنده منتظر جواب است و ساخته . و اگر يك زخم 6 مىببايد زد و اين جنگ مصاف بكرد ، نامه ببايد نبشت بخطّ بونصر مشكان و توقيع خداوند 7 و در زير نامه چند سطر بخطّ عالى فرمانى جزم 8 كه اين جنگ ببايد كرد ، كه چون اين نامه رسيد ، بنده يك روز به نشابور نباشد و در وقت سوى سرخس و مرو برود و جنگ كرده آيد ، كه هيچ عذر نيست و لشكرى نيك است و تمام‌سلاح‌اند 9 و بيستگانيها نقد يافته 10 . » امير [ بونصر ] را گفت : چه بينى ؟ گفت : اين كار بنده نيست و به هيچ حال در باب جنگ سخن نگويد . سپاه سالار اينجاست ، اگر با وى رأى زده آيد ، سخت صواب باشد . و اگر به خواجه نيز نبشته آيد ، ناصواب نباشد . امير گفت : بوسهل را اينجا نتوان داشت تا نامه ببلخ رسد و جواب بازآيد ، با سپاه سالار فردا بازگوييم و امروز و امشب درين انديشه كنيم . بونصر گفت « همچنين بايد كرد . » و بازگشت و به خانه بازآمد سخت انديشمند ، مرا گفت : مسئلتى سخت بزرگ و باريك 11 افتاده است ، ندانم تا عاقبت اين كار چون خواهد بود ، كه ارسلان جاذب 12 گربزى 13 بود كه چنويى ياد نداشتند ، با چندان عدّت و آلت و لشكر ، و خصمان نه بدان قوّت و شوكت كه امروز اين تركمانانند ، و معلوم است و روشن كه كار جنگ و مكاشفت 14 ميان ايشان مدّتى دراز چون پيچيده بود 15 ، و امير محمود تا به پوشنگ نرفت و حاجب غازى را با لشكرى بدان ساختگى 16 نفرستاد ، آن مرادگونه 17 حاصل نشد . و كار اين قوم ديگر است ، و سلطان را غرور مىدهند 18 و يك آب‌ريختگى 19 ببود 20 بحديث بگتغدى بدان هولى 21 از استبدادى 22 كه رفت ؛ اگر و العياذ باللّه 23 ، اين حاجب را خللى افتد ، جز آن نماند