محمد بن حسين البيهقي
759
تاريخ بيهقى ( فارسي )
بهكس ندهد ، چون قضا كرده بود كه خراسان از دست ما بشود و كار اين قوم بدين منزلت رسد كه رسيد ، ناچار همه تدبيرها خطا مىافتاد و با قضا برنتوان آمد . [ گزارش منهى و محضر فرستادن سباشى ] پس روز چهارشنبه دوازدهم ماه رجب بوسهل پردهدار معتمد حاجب سباشى بسه روز 1 از راه غور بغزنين آمد ، استادم در وقت نامه از وى بستد و پيش برد و عرضه كرد . و نبشته بود كه « دل خداوند بر بنده گران كردهاند از بس محال 2 كه نبشتهاند ، و بنده نصيحت 3 قبول كرده است تا اين غايت 4 ، چنان كه معتمدان را مقرّر است . و در وقت كه 5 فرمانى رسيد بر دست خيلتاش كه جنگ مصاف بايد كرد ، بنده از نشابور بخواست رفت 6 سوى سرخس تا جنگ كرده آيد ، امّا بندگان بوسهل حمدوى و صاحب ديوان سورى گفتند « صواب نيست ، مايه نگاه مىبايد داشت و سود طلب مىكرد 7 ، كه چون كار به شمشير رسد ، در روز 8 برگزارده آيد و نتوان دانست كه چون باشد . » و قاضى صاعد 9 و پيران نشابور همين ديدند 10 . بنده از ملامت ترسيد و از ايشان محضرى 11 خواست ، عقد كردند 12 و همگان خطهاى خويش بر آن نبشتند و بنده فرستاد تا رأى عالى بر آن واقف گردد . و بنده منتظر جواب است ، جوابى جزم ، كه جنگ مصاف مىببايد كرد يا نه ، تا بر آن كار كند . و اين معتمد خويش را ، بوسهل ، بدين مهم فرستاد و با وى نهاده است 13 كه از راه غور به پانزده روز بغزنين آيد و سه روز بباشد و به پانزده روز به نشابور بازآيد . و چون وى بازرسد و بنده را به كارى دارند 14 ، بر حسب فرمان كار كند ، ان شاء اللّه عزّ و جلّ 15 . » اين نامه را امير بخواند و بر محضر واقف گشت و بوسهل را پيش خواند و با وى از چاشتگاه 16 تا نماز پيشين خالى كرد و استادم را بخواند و بازپرسيد احوال از بوسهل 17 ، و او بازمىگفت احوال تركمانان سلجوقيان 18 كه « ايشان خويشتن بيست و سى پاره كنند 19 ، و بيابان ايشان را پدر و مادر است 20 ، چنان كه ما را شهرها . و بنده سباشى 21 تا اين غايت با ايشان آويخت 22 و طليعه داشت و جنگها بود و سامان 23 حال و كار ايشان نيك بدانست و مايه 24 نگاه داشت تا اين غايت تا ايشان در هيچ شهر از خراسان نتوانستند نشست و جبايت 25 روان است و عمّال خداوند 26 بر كار 27 . و حديث فارياب