محمد بن حسين البيهقي
757
تاريخ بيهقى ( فارسي )
دوشيزه كه به هيچ روزگار كس آن را نتوانسته بود ستدن . و از آنجا بازگشته آمد 1 روز شنبه چهار روز مانده از اين ماه و بغزنين رسيد روز يكشنبه سوم جمادى الاولى و از درهء سكاوند 2 بيرون آمد ، و چندان برف بود در صحرا كه كس اندازه ندانست . و از پيشتر نامه رفته بود به بو على كوتوال تا حشر 3 بيرون كند 4 و راه برو بند 5 ، و كرده بودند . كه اگر نروفته بودندى ممكن نبودى كه كسى بتوانستى رفت ؛ و راست بكوچهيى مانست از رباط 6 محمّد سلطان تا شهر . و در آن سه روز كه نزديك شهر آمديم پيوسته برف مىباريد . و امير سعيد و كوتوال و رئيس و ديگران تا به دو منزل استقبال كردند و امير به كوشك كهن محمودى فرودآمد و يك هفته ببود 7 ، چندانكه 8 كوشك نو را جامه 9 افگندند و آذينها 10 بستند ، پس از آنجا بازآمد . و بنهها 11 و عزيزان و خداوندزادگان كه به قلعتهاى سپنج 12 بودند بغزنين بازآمدند . و تا 13 خدمت اين دولت بزرگ مىكردم ، سختى از زمستان اين سال ديدم بغزنين ، اكنون خود فرسوده گشتم كه بيست سال است كه اينجاام ، و به فرّ دولت سلطان معظّم ابراهيم ابن ناصر دين اللّه 14 ، خلّد اللّه سلطانه 15 ان شاء اللّه كه بقانون اوّل بازرسد . 16 . و روز سه شنبه چهار روز باقى مانده از جمادى الاولى امير به جشن نوروز نشست ، و داد اين روز بدادند كهتران بآوردن هديهها . و امير هم داد 17 بنگاهداشت رسم . و نشاط شراب رفت سخت به سزا ، كه از توبهء جيلم تا اين روز نخورده بود . و روز سه شنبه سوم جمادى الاخرى نامهها رسيد از خراسان و رى سخت مهم . و درين غيبت تركمانان در اوّل زمستان بيامده بودند و طالقان 18 و فارياب 19 غارت كرده و آسيب به جايهاى ديگر رسيده 20 ، كه لشكرهاى منصور را ممكن نشد كه چنان وقتى حركت كردندى . و بدين رفتن سلطان به هانسى بسيار خللها افتاده بود از حد گذشته ، و رى خود حصار 21 شده بود . و امير ، رضى اللّه عنه ، پشيمان شد از رفتن بهندوستان و سود نداشت و با قضاى ايزدى كس برنتواند آمد . و جوابها فرمود 22 كه دل قوى بايد داشت كه چون هوا خوش شد ، رايت عالى 23 را حركت خواهد بود . و روز يكشنبه نيمهء اين ماه امير مودود و سپاه سالار على از بلخ بغزنين آمدند و وزير بفرمان آنجا ماند كه بسيار شغل فريضه 24 داشت .