محمد بن حسين البيهقي
720
تاريخ بيهقى ( فارسي )
و روز سهشنبه بيستم اين ماه بو الحسن عراقى دبير را خلعت و كمر زر دادند به سالارى كرد و عرب و برادرش را بوسعيد خلعت دادند تا نايب او باشد و خليفت 1 بر سر اين گروه و با ايشان بخراسان رود تا آنگاه كه بو الحسن بر اثر وى برود . و روز يكشنبه بيست و پنجم اين ماه نامه رسيد از غزنين بگذشته شدن مظفّر پسر خواجه على ميكائيل ، رحمة اللّه عليه ، و مردى شهم 2 و كافى و كارى بود به خليفتى 3 پدر . و درين ميانها قاصدان صاحب ديوان خراسان سورى و از آن صاحب بريدان مىرسيدند كه تركمانان سلجوقيان 4 و عراقيان 5 كه بدانها 6 پيوستهاند دست به كار زدهاند ، و در ناحيتها مىفرستند هر جايى و رعايا را مىرنجانند و هر چه بيابند مىستانند ، و فساد بسيار است از ايشان . و نامه رسيد از بست كه گروهى از ايشان به فراه 7 و زيركان 8 آمدند و بسيار چهارپاى براندند . و از گوزگانان و سرخس نيز نامهها رسيد هم درين ابواب و ياد كرده بودند كه تدبير شافى 9 بايد درين باب و اگر نه ولايت خراسان ناچيز شود . امير مسعود ، رضى اللّه عنه ، خلوتى كرد با وزير و اركان دولت و اوليا و حشم و رأى زدند و بر آن قرار دادند كه حاجب بزرگ سباشى با ده هزار سوار و پنجهزار پياده بخراسان رود و برادر بو الحسن عراقى با همهء لشكر كرد و عرب بهرات بباشد تا بو الحسن در اثر وى 10 دررسد و همگان گوش بمثال حاجب بزرگ دارند و به حكم مشاهدت يكديگر كار مىكنند و صاحب ديوان خراسان سورى مال لشكر روى مىكند 11 تا لشكر را بينوائى نباشد و خراسان از تركمانان خالى كرده شود به زودى . و روز دوشنبه چهاردهم ماه ربيع الآخر امير برنشست و بصحرا رفت و بر بالايى بايستاد با تكلّفى هر كدام عظيمتر 12 ، و خداوندزاده 13 امير مودود و خواجهء بزرگ و جملهء اعيان دولت پيش خدمت ايستاده 14 ، سوار و پياده همه آراسته و با سلاح تمام و پيلان مست خيارهء 15 بسيار در زير برگستوان 16 و عماريها 17 و پالانها . و از آن جمله آنچه خراسان را نامزد بودند از لشكر جدا جدا فوج فوج بايستادند هر طايفه . و حاجب بزرگ سباشى تكلّفى عظيم كرده بود 18 ، چنان كه امير بپسنديد ، و همچنان بو الحسن عراقى و ديگر مقدّمان . و نماز پيشين كرده