محمد بن حسين البيهقي
719
تاريخ بيهقى ( فارسي )
به طارم بايد رفت و اين كار برگزارد . خواجهء بزرگ و خواجه بونصر به طارم آمدند و نامهء پسران على تگين را تأمّل كردند ، نامهيى بود با تواضعى بسيار ، عذرها خواسته بحديث ترمذ و چغانيان كه « آن سهوى بود كه افتاد و آنكس كه بر آن داشت سزاى وى كرده شد . اگر سلطان معظّم بيند 1 ، آنچه رفت در گذاشته آيد 2 تا دوستيهاى موروث تازه گردد . » و پيغامها هم ازين نمط 3 بود . بونصر نزديك امير رفت و بازگفت و جوابهاى خوب آورد سخت با دلگرمى . و رسولدار رسولان را بازگردانيد . و مسعدى 4 را نامزد كرد وزير برسولى و كار او بساختند و نامه و مشافهه 5 نبشته شد . و رسولان على تگين را خلعت وصلت دادند . جمله برفتند . و صلحى بيفتاد و عهدى بستند ، چنان كه آرامى 6 بباشد ، و والى چغانيان را به ميان اين كار درآوردند 7 تا نيز 8 به دو قصدى 9 نباشد . و روز يكشنبه دهم صفر وزير را خلعت داد سخت نيكوخلعتى . و همين روز حاجب سباشى را حاجبى بزرگ 10 دادند و خلعتى تمام از علم و منجوق 11 و طبل و دهل كاسه 12 و تختهاى 13 جامه و خريطههاى سيم 14 و ديگر چيزها كه اين شغل را دهند . و هر دو محتشم به خانهها بازشدند 15 و ايشان را سخت نيكو حق گزاردند 16 . و ديگر روز تلك را خلعت دادند به سالارى هندوان خلعتى سخت نيكو ، چون پيش امير آمد و خدمت كرد ، امير خزينهدار را گفت : طوقى بيار ، مرصّع بجواهر 17 كه ساخته بودند ، بياوردند ؛ امير بستد و تلك را پيش خواند و آن طوق را بدست عالى خويش در گردن وى افكند و نيكوييها گفت به زبان به خدمتى كه نموده بود در كار احمد ينالتگين . و بازگشت . و روز چهارشنبه چهاردهم ماه ربيع الأوّل ميهمانى بزرگ ساخته بودند با تكلّف و هفت خوان نهاده در صفّهء بزرگ و همه چمنهاى باغ بزرگ ، و همه بزرگان و اوليا و حشم و قوم تفاريق 18 را فرودآوردند و بر آن خوانها بنشاندند و شراب دادند و كارى شگرف 19 برفت و از خوانها مستان 20 بازگشتند و امير از باغ به دكّانى 21 رفت كه آنجاست و به شراب بنشست و روزى نيكو به پايان آمد .