محمد بن حسين البيهقي

706

تاريخ بيهقى ( فارسي )

تا چون سالار پيل دارد مركب 1 خويش را ، حسين نيز بر پيل نشيند روز جنگ و مىبيند آنچه رود . و روز آدينه دهم اين ماه خطابت 2 نشابور را امير فرمود تا مفوّض 3 كردند به استاد ابو عثمان اسماعيل عبد الرّحمن صابونى 4 ، رحمه اللّه ، و اين مرد در همه انواع هنر يگانهء روزگار بود خصوصا در مجلس ذكر 5 و فصاحت . و مشاهدت او برين جمله ديدند كه همه فصحا پيش او سپر بيفگندند . و اين روز خطبه‌يى كرد سخت نيكو . و قاضى ابو - العلاء صاعد 6 ، تغمّده اللّه برحمته 7 ، ازين حديث بيازرد و پيغامها داد كه قانون نهاده بگردانيدن ناستوده باشد . جواب رفت كه چنين روى داشت ، تا دل بد داشته نيايد 8 . و نماز ديگر روز سه‌شنبه بيست و يكم شعبان ملطّفه‌يى رسيد از منهى كه با لشكر منصور 9 بود كه « تركمانان را بشكستند به نخست دفعت 10 كه مقدّمهء لشكر بديشان رسيد ، چنان كه حاجت نيامد بقلب 11 و ميمنه 12 ميسره 13 ، و قريب هفتصد و هشتصد سر در وقت ببريدند و بسيار مردم دستگير كردند و بسيار غنيمت يافتند . » در وقت كه خبر برسيد ، فرّاشان به بشارت به خانه‌هاى محتشمان رفتند و اين خبر بدادند و بسيار چيز يافتند . و بفرمود 14 تا بوق و دهل بزدند به رسيدن مبشّران ؛ و نديمان و مطربان خواست ، بيامدند و دست به كار بردند و همه‌شب تا روز بخورد و بسيار نشاط رفت كه چند روز بود تا شراب نخورده بود و 15 ماه رمضان نزديك . و چنان كه وى نشاط كرد ، همگان كردند به خانه‌هاى خويش . وقت سحرگاه خبر رسيد كه « لشكر سلطان را هزيمتى هول رسيد و هر چه داشتند از تجمّل و آلت بدست مخالفان افتاد و سالار بگتغدى را غلامانش از پيل به زير آوردند و بر اسب نشاندند و بتعجيل ببردند ، و خواجه حسين على ميكائيل را بگرفتند ، كه بر پيل بود و به دو اسب نرسيد 16 ، و لشكر در بازگشتن بر چند راه افتاد 17 . » در وقت كه اين خبر برسيد ، دبير نوبتى 18 خواجه بونصر را آگاه كرد . بونصر خانه به محمّدآباد داشت نزديك شادياخ 19 ، در وقت بدرگاه آمد ، چون نامه بخواند - و سخت مختصر بود - به غايت متحيّر شد و غمناك گشت ؛ و از حال امير پرسيد ، گفتند : وقت سحر خفته است و