محمد بن حسين البيهقي
707
تاريخ بيهقى ( فارسي )
به هيچگونه ممكن نشود تا چاشتگاه فراخ 1 بيدار كردن . و وى بسوى وزير رقعتى نبشت بذكر اين حال و وزير بيامد و اوليا و حشم و بزرگان بر عادت آمدن گرفتند . من كه بو الفضلم چون بدرگاه رسيدم ، وزير و عارض و صاحب ديوان رسالت و بوسهل زوزنى و سورى صاحب ديوان خراسان و حاجب سباشى و حاجب بو النّضر را يافتم خالى نشسته بر در باغ 2 و در بسته 3 ، كه باغ خالى بود ، و غم اين واقعه مىخوردند و مىگفتند و بر چگونگى آنچه افتاد واقف 4 نبودند . وقت چاشتگاه 5 رقعتى 6 نبشتند بامير و بازنمودند كه چنين حادثهء صعب بيفتاد ، و اين رقعت منهى در درج 7 آن نهادند . خادم آن بستد و برسانيد و جواب آورد كه « همگان را باز نبايد گشت كه ساعت تا ساعت 8 خبر ديگر رسد ، كه بر راه سواران مرتّباند 9 ، پس از نماز بار باشد تا درين باب سخن گفته آيد . » قوم ديگر 10 را بازگردانيدند و اين اعيان بدرگاه ببودند . نزديك نماز پيشين دو سوار رسيد فراوى 11 از آن سورى ، از آن ديو سواران 12 او ، با اسب و ساز 13 ، و از معركه 14 برفته بودند ، مردان كار 15 ، و سخت زود آمده 16 . ايشان را حاضر كردند و حال بازپرسيدند كه سبب چه بود كه نامهء پيشين چنان بود كه تركمانان را بكشتند و بشكستند و ديگر نامه برين جمله كه خصمان چيره شدند ؟ گفتند : « اين كارى بود خدايى 17 و بر خاطر كس نگذشته ، كه خصمان ترسان 18 و بىسلاح و بىمايه و بىكارى 19 كه بكردند لشكرى بدين بزرگى خير خير 20 زير و زبر 21 شد . امّا ببايد دانست به حقيقت كه اگر مثال سالار بگتغدى نگاه داشتندى ، اين خلل نيفتادى ، نداشتند 22 و هركس بمراد خويش كار كردند ، كه سالاران بسيار بودند . تا از اينجا برفتند ، حزم 23 و احتياط نگاه مىداشتند و حركت هر منزلى بر تعبيه 24 بود ، قلب و ميمنه و ميسره و جناحها و مايهدار 25 و ساقه 26 و مقدّمه راست مىرفتند 27 . راست كه 28 به خرگاهها رسيدند ، مشتى چند بديدند از خرگاههاى تهى و چهارپاى و شبانى چند ، سالار گفت : هشيار باشيد و تعبيه نگاه داريد كه خصمان در پرهء 29 بياباناند و كمينها ساخته ، تا خللى نيفتد ، چندانكه طليعه 30 ما برود و حالها نيكو بدانش كند 31 . فرمان نبردند و چندان بود كه طليعه از جاى برفت و در آن خرگاهها و قماشها و لاغريها 32 افتادند و بسيار مردم از هر دستى