محمد بن حسين البيهقي
690
تاريخ بيهقى ( فارسي )
ابن ناصر دين اللّه 1 ، اطال اللّه بقاءه 2 - نبشته بود در ملطّفه كه « سپاه سالار تاش فرّاش را مالشى رسيد از مقدّمهء پسر كاكو 3 . » و جواب رفت كه « در كارها بهتر احتياط بايد كرد ، و ما از شغل گرگان و طبرستان فارغ شديم و اينك از آمل بر راه دماوند مىآييم سوى رى ، كه بخراسان هيچ دلمشغولى 4 نيست . » و اين از بهر تهويل 5 نبشتيم تا مخالفان آن ديار بترسند ، كه بخراسان چندان مهمّ داشتيم كه رى و پسر كاكو ياد نمىآمد . و از حال رى و خوارزم نبذنبذ 6 و اندك اندك از آن گويم كه دو باب خواهد بود سخت مشبع 7 احوال هر دو جانب را ، چنان كه پيش ازين ياد كردهام ، و حافظ تاريخ را 8 در ماهها و سالها اين بسنده باشد . و روز يكشنبه بيست و دوم جمادى الاخرى امير ، رضى اللّه عنه ، از آمل برفت ، و مقام 9 اينجا چهل و شش روز بود ، و در راه كه 10 ميراند ، پيادگان درگاه را ديد كه چند تن را از آمليان ببند 11 مىبردند ، پرسيد كه اينها كيستند ؟ گفتند : آمليانند كه مال ندادند ، گفت : « رها كنيد كه لعنت بر آنكس باد كه تدبير كرد بآمدن اينجا » و حاجبى را مثال داد كه بر آن كار بباشد تا از كس چيزى نستانند و همگان را رها كنند . و همچنان كردند . و بارانها پيوسته شد در راه و مردم و ستور را بسيار رنج رسيد . و روز چهارشنبه سوم رجب در راه نامه رسيد كه هارون پسر خوارزمشاه آلتونتاش را كشتند و آن لشكر كه قصد مرو داشتند سوى خوارزم بازگشتند . امير به رسيدن اين خبر سخت شاد شد و خواجهء بزرگ احمد عبد الصّمد را بسيار نيكويى گفت كه افسون 12 او ساخته بود ، چنان كه بازنمودهام پيش ازين تا كافر نعمت 13 برافتاد . و سخت نيكو گفته است معروفى بلخى شاعر 14 ، شعر : كافر نعمت بسان كافر دين است * جهد كن و سعى كن بكشتن كافر ايزد ، عزّ ذكره ، همه ناحقشناسان كفّار نعمت 15 ، را بگيراد 16 بحقّ محمّد و آله . و پيغامبر ، عليه السّلام ، گفته است : اتّق شرّ من احسنت اليه 17 و سخن صاحب شرع 18 حقّ است ؛ و آن را وجه 19 بزرگان چنين گفتند كه در ضمن اين است اى من لا اصل له 20 ، كه هيچ مردم پاكيزه اصل حقّ نعمت مصطنع 21 و منعم 22 خويش را فراموش نكند . و