محمد بن حسين البيهقي

689

تاريخ بيهقى ( فارسي )

و ما يك چاشنى 1 بخورديم ، هركس را كه آرزوست پيش مىبايد رفت . اوكار را دشنام دادند و مخنّث 2 خواندند و بوق بزدند و تونش 3 سپاه سالار بر مقدّمه برفت و ديگران بر اثر او . و همه لشكر گرد بر گرد قلعت بگرفتند و فرودآمدند . [ شكست پسران على تگين ] از استاد عبد الرّحمن قوّال 4 شنودم ، و وى از غارت چغانيان بترمذ افتاده بود ، گفت : على تگينيان چند جنگ كردند با قلعتيان و در همهء جنگها شكسته شده ، بستوه آمدند و در غيظ 5 مىشدند از دشنامهاى زشت كه زنان سگزيان 6 مىدادند . يك روز اوكار كه سخت محتشم بود و هزار سوار خيل 7 داشت ، جنگ قلعت بخواست و پيش آمد با سپرى فراخ 8 ، و پياده بود . با نصر و بو الحسن خلف با عرّاده‌انداز 9 گفتند : پنجاه دينار و دو پاره جامه بدهيم ، اگر اوكار را برگردانى 10 . وى سنگى پنج و شش منى راست كرد و زمانى نگريست و انديشه كرد و پس رسنهاى عراده بكشيدند و سنگ روان شد و آمد تا بر ميان 11 اوكار ، در ساعت جان بداد - و در آن روزگار بيك سنگ پنج منى كه از عرّاده بر سر كسى آمدى ، آن‌كس نيز سخن نگفتى 12 - اوكار چون بيفتاد ، خروشى بزرگ از لشكر مخالفان برآمد ، كه مرد سخت بزرگ بود ، و وى را قومش بربودند و ببردند ؛ و پشت على تگينيان بشكست . و غورى 13 عرّاده‌انداز زر و جامه بستد . و پسران على تگين را خبر رسيده بود كه هارون مخذول را كشتند و سپاه سالار ببلخ آمد ، خائبا خاسرا 14 بازگشتند از ترمذ و از راه در آهنين 15 سوى سمرقند رفتند . و ملطّفه‌يى از صاحب بريد رى بونصر بيهقى برادر اميرك بيهقى پس از قاصدى رسيد - از آنكه 16 بو المظفّر حبشى معزول گشت از شغل بريدى و كار به بو نصر دادند ، و اين آزادمرد به روزگار امير محمود ، رضى اللّه عنه ، وكيل در 17 اين پادشاه بود ، رحمة - اللّه عليه ، و بسيار خطرها كرد و خدمتهاى پسنديده نمود ، و شيرمردى است ، دوست قديم من ؛ و پس از آنكه رى از دست ما بشد 18 ، بر سر اين خواجه كارهاى نرم و درشت گذشت ، چنان كه بيايد پس ازين در تصنيف ، و امروز سنهء احدى و خمسين و أربعمائة 19 اينجاست بغزنين در ظلّ 20 خداوند عالم سلطان بزرگ ابو المظفر ابراهيم