محمد بن حسين البيهقي

688

تاريخ بيهقى ( فارسي )

دل مشغول شد . كه كار با جوانان كارناديده 1 افتاد ؛ انديشيد كه نبايد كه تهوّرى 2 رود . و نامه‌ها فرمود به سپاه سالار على دايه درين باب تا ببلخ رود و راه‌ها فروگيرد 3 و احتياط تمام بجاى آرد تا خللى نيفتد ، و همچنان بترمذ 4 و كوتوال قلعت 5 و سرهنگان با نصر و بو الحسن . و كوتوال اين وقت ختلغ 6 پدرى 7 بود ، مردى نرم‌گونه 8 و لكن با احتياط . و دو ركابدار نامزد شد با نامه‌ها سوى بخارا به تعزيت 9 و تهنيت سوى پسر على تگين على الرّسم فى امثالها 10 ، تا به زودى بروند و اخبار درست بيارند و اگر اين جوان كار - ناديده فسادى خواهد پيوست ، مگر بدين نامه شرم دارد و مخاطبهء وى الامير الفاضل الولد 11 كرده آمد . و هر چند اين نامه برفت ، اين ماربچه به غنيمت داشته بود مردن پدرش و دور ماندن سلطان از خراسان ، و مىشنود كه چند اضطراب 12 است . و هارون عاصى مخذول 13 مىساخته بود 14 كه بمرو آيد با لشكر بسيار تا خراسان بگيرد ، و هر دو جوان با يكديگر بساختند و كار راست كردند ، بدانكه هارون بمرو آيد و پسران على تگين چغانيان و ترمذ غارت كنند وز آنجا از راه قباديان به اندخود روند 15 و بهرون پيوندند . پسران على تگين چغانيان غارت كردند و والى چغانيان بو القاسم داماد 16 از پيش ايشان بگريخت و در ميان كميجيان 17 رفت ، و چون دمار 18 از چغانيان برآورده بودند ، از راه دارزنگى 19 بترمذ آمدند و زان قلعتشان خنده آمده 20 بود ، او كار 21 را با علامتى 22 و سوارى سيصد بدر قلعت فرستادند و پنداشتند كه چون او كار آنجا رسيد ، در وقت قلعت به جنگ يا به صلح بدست ايشان آيد تا علامت مردى را 23 بر بام قلعت بزنند ، و الظّنّ يخطئ و يصيب 24 ، و آگاه نبودند كه آنجا شيرانند ؛ چندان بود كه به قلعت رسيدند كه آن دليران شيران 25 در قلعت بگشادند و آواز دادند كه بسم اللّه 26 ، اگر دل داريد به تنورهء 27 قلعت بايد آمد . و على تگينيان پنداشتند كه بپالوده 28 خوردن آمده‌اند و كارى سهل است . چندان بود كه پيش رفتند 29 ، سواره و پيادهء قلعت در ايشان پريدند 30 و بيك ساعت جماعتى از ايشان بگرفتند و دستگير كردند . ايشان به هزيمت تا نزديك پسر على تگين رفتند . او كار را ملامت كردند ، جواب داد كه آن ديگ پخته 31 بر جاى است